﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>ابوریحان بیرونی</title>
    <description>علمي-فلسفي-تاريخي</description>
    <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>Ahmad Reza Babaei</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 23 May 2012 23:40:05 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>نظام الملک طوسی و سیاستنامه</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;تحول فلسفه، اندیشه و فقه سیاسی در میان مسلمانان شد.&lt;br /&gt; پرسش&amp;rlm;هایی از این قبیل که چه کسی باید حکومت کند، چگونه انتخاب شود، مردم چه نقشی دارند، خداوند چه سهمی دارد، حاکم چگونه کشور را اداره کند، سلطان چه وظایف دارد و...از پرسش&amp;rlm;هایی اساسی است که در این رشته علمی&amp;rlm;و فلسفی می&amp;rlm;بایست به آنها پاسخ داده می&amp;rlm;شد.همچنین بحث از عدالت و تعریف و چگونگی اجرای آن، از موضوعاتی است که در این دانش مطرح می&amp;rlm;شد.&lt;br /&gt; یک اشکال اساسی در این کتاب&amp;rlm;ها آن است که بجای ارائه تعاریف دقیق و بازشناسی موضوعی عناصر و مؤلفه&amp;rlm;های سیاست، تنها به توصیه&amp;rlm;های اخلاقی اکتفا کرده و بدون نظم مباحث را آورده&amp;rlm;اند.&lt;br /&gt; آنچه قابل توجه است آن که بیش&amp;rlm;تر این آثار در شرح وظائف حاکم و سلطان است.در این نگرش سلطان به عنوان یک حاکم مطلق، در چهار چوب شرع و عدل و رعایت احکام عقل می&amp;rlm;باید به اداره کشور بپردازد.&lt;br /&gt; کتاب سیاست نامه یا سیر الملوک خواجه یکی از آثار ارجمندی است که در این باره تألیف شده است.وی افزون بر بهره گیری از اندیشه&amp;rlm;های پیشینیان و نیز متون دینی و تاریخی، از تجارب خود هم به خوبی استفاده کرده و این اثر را پدید آورده است.برای آشنایی با محتوای این کتاب ـ و طبعا کتاب&amp;rlm;های مشابه ـ فهرست برخی از فصل&amp;rlm;های این کتاب را که مجموعا پنجاه فصل است، می&amp;rlm;آوریم:&lt;br /&gt; اندر مظالم نشستن پادشاه و سیرت نیکو ورزیدن،&lt;br /&gt; اندر احوال عمال و بر رسیدن پیوسته از احوال ایشان،&lt;br /&gt; اندر باب قاضیان و خطیبان و محتسب و رونق کار ایشان،&lt;br /&gt; اندر پژوهش کردن و بر رسیدن از کار دین و شریعت و مانند این،&lt;br /&gt; اندر فرستادن جاسوسان و تدبیر کردن بر صلاح مملکت و رعیت،&lt;br /&gt; اندر مشاورت کردن پادشاه در کارها با دانایان و پیران،&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;گفتنی است که کتاب سیاست نامه شامل دو بخش است.بخش نخست کتاب تا فصل سی و نهم که ابتدا تألیف شده است.بخش دوم آن تا فصل پنجاهم که بعد از گذشت چند سال از تألیف بخش نخست، تألیف شده است.در این بخش مباحث جدیدی آمده و مطالب با تفصیل بیش&amp;rlm;تری عنوان شده است .&lt;br /&gt; عنوان فصل چهل و سوم چنین است: اندر باز نمودن احوال بد مذهبان که دشمن این ملک و اسلام&amp;rlm;اند .نظام الملک در این فصل و فصل&amp;rlm;های بعد با تندی تمام، به مخالفان مذهب اهل سنت تاخته است .خواجه در حمله به تشیع میان امامیه و اسماعیلیه و قرامطه و باطنیه فرقی نگذارده و همه را با یکدیگر در آمیخته است.وی تا فصل&amp;rlm;چهل و هفتم به بحث از شورش&amp;rlm;های انحرافی ایرانی&amp;rlm;ها بر ضد عباسیان و اسلام سخن گفته و پس از آن باز چند فصل دیگر درباره کیفیت اداره امور کشور آورده است.&lt;br /&gt; برخورد تند و عصبی موجود در بخش دوم کتاب نظام الملک، این تردید را ایجاد کرده که این بخش الحاقی از خواجه نبوده و بعدها ضمیمه شده است.این تردید تا بحال راه به جایی نبرده و علی الحساب بخش مزبور از نظام الملک دانسته شده است.&lt;br /&gt; در تمامی فصل&amp;rlm;های کتاب، ابتدا یک توضیح کلی آمده و سپس نظریه ارائه شده به وسیله داستان&amp;rlm;هایی که از سلاطین و وزیران دوران پیش از او بوده، اثبات شده است.بیش&amp;rlm;تر این داستان&amp;rlm;ها از سلسله&amp;rlm;های صفاری و سامانی و غزنوی است.مهم&amp;rlm;ترین نکته از نظر خواجه حفظ قدرت بر پایه شرع و عقل و نگاهداری اقتدار برای اعمال حاکمیت است.او می&amp;rlm;کوشد تا از لابلای داستان&amp;rlm;های نقل شده از سلاطین پیشین، این مطالب را ثابت کند.&lt;br /&gt; به این ترتیب، خواجه نظام الملک، با آوردن این داستان&amp;rlm;ها بخش مهمی از تاریخ اجتماعی ایران را نیز در کتاب خود آورده است. &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برگرفته از سایت لیله القدر&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: ltr; text-align: justify;"&gt;www.lailatolgadr.net/tarikh-siasi-eslam/dolathaeh-jahan-eslam/iran/7233-dolat-saljogiyan.html?showall=1&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/262</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9495069/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9495069</guid>
      <pubDate>Wed, 23 May 2012 23:40:05 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چهار تفسیر مهم اسلامی در دوره سلجوقی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ایران قرن پنجم و ششم، مهد علم و دانش دین بود و آثار فراوانی در هر زمینه در آن تألیف شد.یکی از این زمینه&amp;rlm;ها، دانش تفسیر قرآن بود که در جای دیگر درباره آن سخن گفته&amp;rlm;ایم .در دوره سلجوقی، با ورود جمعیت بیشتری در شرق به حوزه اسلام، نیاز به آثار علمی جدی&amp;rlm;تر شد.در زمینه تفسیر و نیز ترجمه قرآن به فارسی، کارهای فراوانی صورت گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در اینجا دو نمونه تفسیر عربی و دو نمونه تفسیر فارسی را معرفی می&amp;rlm;کنیم.&lt;br /&gt; یکی از مهم&amp;rlm;ترین متفکران و مفسران معتزلی در دوران سلطان سلجوقی که در ادبیات عرب و نیز تفسیر قرآن شهرت دارد، ابو عمرو زمخشری (467 ـ 538) است.زمخشری در سایه دولت خوارزمشاهیان بالید، دولتی که محمد بن انوشتگین (سلطنت 490 ـ 521) و پس از آن پسرش اتسز (سلطنت 521 ـ 550) آن را به یکی ازدولت&amp;rlm;های قوی شمال خراسان تبدیل کردند.&lt;br /&gt; وی زمانی هم در اصفهان به حضور سلطان محمد پسر ملکشاه رسید و اشعاری در ستایش او گفت .همچنین اشعاری در ستایش نظام الملک در دیوان وی وجود دارد.زمخشری چند سال را در مکه بسر برد و به همین دلیل لقب جار الله را گرفت.وی نویسنده چندین کتاب ادبی و نیز کتاب تفسیری بسیار مشهور و مهم با نام الکشاف است.زمخشری که در خوارزم رشد یافته، به دلیل تسلط مذهب اعتزال در آن دیار، یک سنی معتزلی می&amp;rlm;باشد.&lt;br /&gt; یکی دیگر از چهره&amp;rlm;های برجسته علمی این دوران، فخر الدین رازی (م 606) است که از مفسران و متکلمان اشعری بنام دنیای اسلام می&amp;rlm;باشد.کتاب تفسیر وی، یکی از جدلی&amp;rlm;ترین تفاسیر قرآن می&amp;rlm;باشد که ذیل هر آیه، چندین نظریه را مطرح ساخته و دنیایی از آگاهی&amp;rlm;های متفرق و پراکنده از علوم اسلامی در آن آورده است.وی در مباحث کلامی، مهارت زیادی دارد و به دلیل تردیدهای فراوانش در آرای دیگران، به امام المشککین، یعنی رهبر تزدید کنندگان شهرت یافته است .&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;به مناسبت یاد از دو مفسر بالا، از ابو بکر عتیق نیشابوری سور آبادی (م 494)، مفسر کرامی مذهب قرن پنجم خراسان نیز یادی می&amp;rlm;کنیم.از این عالم پارسی نویس تفسیر بزرگی بر جای مانده که جز بخشی از آن، تحت عنوان قصص قرآن تاکنون به چاپ نرسیده است.سور آبادی در مقدمه کتابش می&amp;rlm;نویسد:&lt;br /&gt; افتتاح: بدانید عزیزان من که ما این تفسیر را از بهر آن به پارسی کردیم که از ما چنین درخواستند تا نفع آن عام&amp;rlm;تر بود همه را و نیز تا خوانندگان این ترجمه توانند کرد قرآن را به عبارت پارسی، چه اگر به تازی کردیمی، آن را معلمی دیگر بایستی تا ترجمه مطابق و موافق بودی و مقصود مهین از تفسیر قرآن اولا ترجمه و عبارت نکوست، آنگه معانی و شأن نزول و اقاویل مفسران و تلفیق آیات و حل مشکلات.&lt;br /&gt; نثر دلنشین پارسی این کتاب، بسیار آسان نگارش شده و به جز موارد اندک، به طور عموم، قابل فهم است.&lt;br /&gt; نمونه&amp;rlm;ای دیگر از تفاسیر فارسی این عهد، کتاب تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعاجم است .در نام این کتاب آمده است که هدف از آن ارائه تفسیری است برای غیر تازیان.نویسنده این اثر ابو المظفر شاهفور بن طاهر اسفراینی، یکی از عالمان و محدثان معروف روزگار خود بوده که سالهای متمادی در طوس سکونت داشته و به سال 471 هجری در این شهر از دنیا رفته است .او با نظام الملک نیز دوستی داشته است.اسفراینی در مقدمه کتابش درباره ترجمه&amp;rlm;های پیشین قرآن به پارسی سخن گفته و از ناقص بودن آنها یاد کرده و هدفش را ارائه یک ترجمه ـ تفسیر درست از قرآن دانسته است:&lt;br /&gt; ...و حاجت همی افتاد گروهانی را که غالب بر ایشان پارسی بود بدان که ترجمه باشد الفاظ قرآن را...و چون بزرگان علما آن را مطالعت کردندی، اندر آن خلل&amp;rlm;های بسیار یافتندی.برخی از جهت عبارتی که اندر آن موافقت لغت نگاه داشته بودندی، و الفاظ مفسران را تتبع نکرده بودندی و...، پس چون اندر آن ترجمه&amp;rlm;ها که کرده بودند، این خلل&amp;rlm;ها دیدیم که یاد کردیم، از خداوند ـ سبحانه و تعالی ـ توفیق خواستیم و بدان مقدار که توفیق یافتیم، اجتهاد کردیم اندر راست کردن الفاظ به پارسی، که ترجمه آن را بشاید لغت عرب را، موافق اقوال مفسران، و موافق اصول دیانت را، و مصون از هر تأویلی که متضمن بود چیزی را از تعطیل و تشبیه .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کتاب: از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ص 325&lt;br /&gt; نویسنده: رسول جعفریان&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برگرفته از سایت لیله القدر:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; direction: ltr;"&gt;www.lailatolgadr.net/tarikh-siasi-eslam/dolathaeh-jahan-eslam/iran/7234-dolat-saljogiyan.html?showall=1&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/261</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9446816/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9446816</guid>
      <pubDate>Wed, 16 May 2012 00:50:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نماز جماعت</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;آئین اسلام ، از بعد اجتماعى مهمى برخوردار است و با عنایت&amp;rlm; به&amp;rlm; برکات آثار وحدت و تجمع و یکپارچگى ، در بسیارى از برنامه &amp;rlm;هایش &amp;rlm;بر این بعد، تکیه و تاکید کرده است.&lt;br /&gt; برگزارى نمازهاى روزانه واجب نیز به صورت جماعت و گروهى ، یکى از این برنامه&amp;rlm; هاست.&lt;br /&gt; در اینجا به اهمیت &amp;rlm;&amp;laquo; نماز جماعت&amp;rlm; &amp;raquo; و آثار گوناگون آن اشاره&amp;rlm; مى&amp;rlm;کنیم:&lt;br /&gt; اهمیت نماز جماعت&lt;br /&gt; غیر از آثار فردى و اجتماعى نماز جماعت (که به آنها اشاره خواهد شد) پاداش&amp;rlm;هاى عظیمى براى آن بیان شده که در اینجا به بعضى ازروایات،اشاره مى&amp;rlm;شود. از رسول خدا (ص)ن قل شده که:&amp;laquo;من سمع النداء فلم یجبه من غیر علة فلا صلاة له&amp;rlm;&amp;raquo; (1) نماز کسى که صداى اذان را بشنود و بى دلیل،در نماز جماعت &amp;rlm;مسلمانان شرکت نکند ، ارزشى ندارد.&lt;br /&gt; در حدیث ، تحقیر نماز جماعت ، به منزله تحقیر خداوند بشمار آمده &amp;rlm;است : &amp;laquo; من حقره فانما یحقر الله&amp;rlm; &amp;raquo; (2) شرکت دائم در نماز جماعت ، انسان را از منافق شدن بیمه مى&amp;rlm;کند. (3) و براى هر گامى که به سوى نماز جماعت و مسجد برداشته شو د، ثواب &amp;rlm;و حسنه در نظر گرفته شده است. (4) همین که کسى براى شرکت در نماز جماعت از منزل خارج &amp;rlm;مى&amp;rlm;شود ، یا در مسجد ، در انتظار نماز جماعت&amp;rlm; به سر مى&amp;rlm;برد پاداش کسى &amp;rlm;را دارد که در این مدت ، به نماز مشغول بوده است. (5) تعداد حاضران در نماز جماعت ، هر چه بیشتر باشد ، پاداش آن بیشتر است . این کلام رسول خداست که فرمود : &amp;laquo; ما کثر فهو احب الى الله &amp;rlm;&amp;raquo; (6) حدیث جالبى در بیان فضیلت نماز جماعت است که قسمتى از آن &amp;rlm;در رساله&amp;rlm;هاى عملیه هم ذکر شده است . ترجمه تمام حدیث چنین است:&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;اگر اقتدا کننده 1 نفر باشد ، پاداش 150 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کننده 2 نفر باشد ، پاداش 600 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کننده 3 نفر باشد ، پاداش 1200 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کننده 4 نفر باشد ، پاداش 2400 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کننده 5 نفر باشد ، پاداش 4800 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کننده 6 نفر باشد ، پاداش 9600 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کننده 7 نفر باشد ، پاداش 19200 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کننده 8 نفر باشد ، پاداش 36400 نماز داده مى&amp;rlm;شود.&lt;br /&gt; اگر اقتدا کنندگان و امام جماعت&amp;rlm; به 10 نفر رسیدند ، پاداش&amp;rlm;72800 نماز دارد.&lt;br /&gt; ولى، همین که عدد افراد از ده نفر گذشت ، حساب آنرا جز خداکسى نمى&amp;rlm;داند. (7) در حدیث دیگر است : هر که نماز جماعت را دوست&amp;rlm; بدارد ، خدا و فرشتگان او را دوست مى&amp;rlm;دارند. (8) در زمان پیامبر(ص) هرگاه افراد نماز جماعت کم مى&amp;rlm;شدند،آنحضرت به جستجو و تفقد از افراد مى&amp;rlm;پرداخت و مى&amp;rlm;فرمود : شرکت درنماز صبح و عشاء ، بر منافقان از هر چیز سنگین&amp;rlm;تر است. (9) قرآن نیز،از اوصاف منافقان ،بى حالى و کسالت هنگام نماز را بیان&amp;rlm;کرده است. (10 چرا که سحر خیزى و حضور در جماعت مسلمین ، آن هم از راه&amp;rlm;هاى دور و در گرما و سرما ، نشانه صداقت در ایمان و عشق نماز گزار است.&lt;br /&gt; حضور در نماز جماعت ، خاص یک منطقه نیست . انسان در هر جا که باشد ، خوب است&amp;rlm; به فکر نماز جماعت و حضور در آن و تشویق دیگران باشد.&lt;br /&gt; رسول خدا (ص) در باره اهمیت جماعت ، فرمود:&lt;br /&gt; &amp;laquo;صلاة الرجل فى جماعة خیر من صلاته فى بیته اربعین&amp;rlm; سنة . قیل : یا رسول الله ! صلاة یوم ؟ فقال (ص) : صلاة &amp;rlm;واحدة&amp;rlm; &amp;raquo; (11) یک نماز با جماعت ، بهتر از چهل سال نماز فرادى در خانه &amp;rlm;است. پرسیدند : آیا یک روز نماز ؟ فرمود : بلکه یک نماز.&lt;br /&gt; و مى &amp;rlm;فرمود : صف&amp;rlm; هاى نماز جماعت ، همانند صف &amp;rlm;هاى فرشتگان درآسمان چهارم است. (12) اولین نماز جماعتى هم که بر پا شد ، به امامت رسول خدا و شرکت&amp;rlm; حضرت على (ع) و جعفر طیار(برادر حضرت على (ع)) بود.همین که&amp;rlm; ابوطالب ، فرزندش على (ع)را دید که به پیامبر اقتدا کرده،به فرزنددیگرش جعفر گفت:تو نیز به پیامبر اکرم اقتدا کن و این جماعت دو سه&amp;rlm; نفرى،پس از نزول آیه &amp;laquo;فاصدع بما تؤمر&amp;raquo; بود،که فرمان به علنى ساختن&amp;rlm; دعوت و تبلیغ مى&amp;rlm;داد. (13)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پى&amp;rlm; نوشتها&lt;br /&gt; 1- وسائل،ج 5 ص 375،کنز العمال،ج 8 حدیث 22799.&lt;br /&gt; 2- من لا یحضره الفقیه،ج 1 ص 377.&lt;br /&gt; 3- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.&lt;br /&gt; 4- کنز العمال،ج 8 حدیث 22815 از پیامبر اسلام(ص).&lt;br /&gt; 5- کنزالعمال،ج 8 حدیث 22818 و 22827.&lt;br /&gt; 6- کنزالعمال،ج 8 ص 258.&lt;br /&gt; 7- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 487،رساله حضرت امام،مسئله 1400.&lt;br /&gt; 8- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.&lt;br /&gt; 9- کنزالعمال،ج 8 ص 256.&lt;br /&gt; 10- و اذا قاموا الى الصلوة قاموا کسالى(نساء،آیه 142).&lt;br /&gt; 11- مستدرک الوسائل،ج 1 ص 488.&lt;br /&gt; 12- همان مدرک.&lt;br /&gt; 13- همان مدرک،ص 689،وسائل،ج 5 ص 373. &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برگرفته از سایت لیله القدر از آدرس زیر:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left; direction: ltr;"&gt;www.lailatolgadr.net/namaz/namaz-jamaat/4331-namaz-jamaat.html?showall=1&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/260</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9356963/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9356963</guid>
      <pubDate>Sun, 29 Apr 2012 18:48:41 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه نماز در ادیان ابراهیمی (بجز اسلام): تلخیص احمدرضا بابائی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1ـ جایگاه نماز در آئین زرتشت&lt;br /&gt; زرتشتیان نماز شان بسیار شبیه نماز مسلمانان بوده و همان طور در پنج وقت باید نماز و دعاهای مخصوص را بخوانند و نیز مقدّماتی برای انجام مراسم عبادی دارند که بی شباهت به مقدّمات نماز در اسلام نمی باشد. در کتاب &amp;laquo;دیانت زرتشتی&amp;raquo; آمده است، زرتشتی ها هر 24 ساعت را به 5 دوره یا گاه تقسیم می نمایند و آداب مذهبی تابع این پنجگانه است. بر هر زرتشتی مؤمن فرض است که در هر یک از پنج دوره، ادعیه و مناجات های خاصّ بخواند. این ادعیه و نیایش ها با ستایش و تمجید اورمزد همراه است و از اصول و واجبات ضروری زندگانی روزانه زرتشتیان محسوب می گردد. امّا این روزه فرضیات پنجگانه را معمولاً موبدان به جا می آورند و اکثر زرتشتیان به خواندن ادعیه در صبحگاه و شامگاه اکتفا می کنند. جهت نیایش زرتشتیان، به سوی منبع نور (آفتاب، ماه و چراغ) می باشد و اکثر با خم شدن و سجده بر روی زمین و نشان دادن عبودیّت و بندگی خود به اورمزد، دعای خود را پایان می دهند. فرضیات به زبان اوستایی تلاوت می شود. مؤمنین زرتشتی اغلب همراه آن، ادعیه ای نیز به فارسی یا گجراتی می خوانند. برخی از بهدینان نه تنها فرضیات را حفظ هستند بلکه بعضی از یشت ها و یا قسمتی از آنهاـ از جمله بهرام یشت ـ را حفظ می نمایند[1].&lt;br /&gt; جان ناس در تاریخ جامع ادیان خود می گوید: افراد زرتشتی در هر وقت روز بخواهند می توانند منفرداً به درون آتشکده بروند قبل از ورود به معبد دست و روی خود را آب شسته، قسمتی از اوستا را تلاوت کرده دعا و مناجات بخوانند. سپس کفش ها را از پا در آورده به اطاِ معبد داخل می شوند و در برابر آتشدان مقدّس نماز برده، هدیه و نیازی با مقداری چوب صندل به موبد تقدیم می دارند و برابر، یک چمچمه از خاکستر مقدّس از او می ستانند. و آن خاکستر قدوّسی را به نیّت کسب فیض و برکت به صورت و چشم خود می مالند. پس به سوی آتش، به تعظیم خم شده و آهسته رو به قهقراء رفته، با کفش کن می رسند و سپس به خانه خود باز می گردند[2].&lt;br /&gt; [1]. دیانت زرتشتى مقاله از دکتر مرى بویس / 155&lt;br /&gt; [2]. تاریخ جامع ادیان جان ناس / 481&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ادامه عبادت و نماز در سایر ادیان&lt;br /&gt; او در جایی دیگر خاطر نشان می سازد زرتشتیان شبانه روزی پنج بار نماز و پرستش خدای یگانه به جای آورند. نخست از سپیدی بامداد تا نیمروز (گاه هاون) دوم از نیمروز تا سه ساعت از نیمروز گذشته (گاه رپتون). سوم از سه ساعت از نیمروز گذشته تا پیش از تیرگی شام (گاه ازیرن). چهارم از تیرگی شام تا نیمه شب (گاه ایوه سزیترم). پنجم از نیمه شب تا سپیدی بامداد (گاه اشهن) و اشهن آغاز گاهان است.[1]&lt;br /&gt; در آئین مزدیسنی از این نمازها سه نماز از همه مهم تر و معروف تر است. زرتشتیان قبل از هر چیز آن را به اطفال خود یاد می دهند. و در تمام قسمت های اوستا از این سه نماز، مکرر نام برده که عبارتند از:&lt;br /&gt; 1ـ یتا اهوو ئیریو: یعنی به همان اندازه که سرور جسمانی (پادشاه) نیرومند است; سرور روحانی به واسطه داشتن صفات راستی و پارسایی خود، همچنان تواناست. بخشش فرشته بهمن از آن کسی است که فقط برای خدا کار کند و فیض قدرت الهی شامل کسی است که پاسبان بینوایان و حامی درویشان باشد.&lt;br /&gt; 2ـ اشم و هو: یعنی راستی بهترین نیکی و سعادت است. سعادت از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی باشد.&lt;br /&gt; 3ـ نیگهه ها تام: یعنی فردا اهورا آگاه است از زنان و مردانی که در ستایش او هستند، به این گونه مردان و زنان به سبب پارسایی و پرهیزکاریشان درود می فرستیم.[2]&lt;br /&gt; اکنون بحث در این باب را با سخن یکی از همین نویسندگان زرتشتی به پایان می بریم، او در پاسخ به این سؤال اینکه چرا باید نماز بخوانیم؟ می گوید: &amp;laquo;شبانه روزی چند بار باید نماز کرد و نامه خدا را خواند تا آنچه اهورا مزدا فرموده به یاد و به جای آوریم و منش (اندیشه) و گوشن (گفتار) و کنش (کردار) خویش را برابر فرموده اهورا مزدا پاک و راست داشته گمراه نگردیم.&amp;raquo;[3] این سخن مشابه آنچه در قرآن در مورد نماز گفته شده، می باشد. یعنی آیه &amp;laquo;اقم الصّلوه لذکری&amp;raquo;[4] نماز را به خاطر یاد من بپادار &amp;laquo;انّ تنهی عن الفحشاء و المنکر&amp;raquo;[5] &amp;laquo;بدرستی که نماز انسان را از کارهای زشت و ناروا باز می دارد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2ـ جایگاه نماز در آئین یهود&lt;br /&gt; در این باب ابتدا از قرآن به عنوان متّقن ترین منبعی که خبر از گذشتگان داده است شواهدی را درباره نماز در شریعت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ خواهیم آورد. سپس از مضمون چند روایت از ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ درباره موضوع بحث خواهیم کرد و در پایان هم به مطالبی از کتاب تورات (عهد عتیق) و نویسندگان و مورّخان صاحبنظر استشهاد می کنیم.&lt;br /&gt; وقتی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در راه رسالت الهی با همسرش از وطن هجرت نمود و سر به بیابان گذاشت و در تاریکی و ظلمت شب، به طوفان و باران برخورد کرد و به خاطر سختی ها و مشکلات فراوان دستخوش اضطراب و ناراحتی گشت، پروردگار مهربان برای آرامش او به او وحی نمود که: &amp;laquo;اننی انّا اللّه لا اله الاّ انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذکری&amp;raquo;[6] یعنی همانا من اللّه هستم و معبودی جز من نیست، پس مرا عبادت کن و نماز را برای یاد من بپادار. در این آیه پس از بیان عبادت خدای یکتا به حضرت موسی مسأله نماز یاد آوری شده است. در آیه ای دیگر به موسی و برادرش هارون دستور داده شده که: &amp;laquo;شما و پیروانتان در مصر منزل گیرید و خانه هایتان را قبله و معبد قرار دهید و نماز به پا دارید.&amp;raquo;[7] در این آیه هم، خطاب به موسی و هارون به پا داشتن نماز مطرح گردیده است.&lt;br /&gt; همچنین قرآن در آیه 77 سوره بقره ضمن اشاره به پیمانی که از بنی اسرائیل گرفته شده نماز را به عنوان یکی از ارکان و موادّ این پیمان شمرده است&amp;raquo;. &amp;laquo;و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاّ اللّه و بالوالدین احساناً... و اقیموا الصلوه&amp;raquo; و هنگامی که از بنی اسرائیل ما پیمانی گرفتیم که جز او را نمی پرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.. و نماز را به پا دارید. این آیه به طور آشکار از نماز به عنوان میثاق و پیمانی یاد کرده که از بنی اسرائیل، دوشادوش مسأله عبادت خداوند یکتا و نیکی به پدر و مادر و غیره گرفته شده است، که این خود بیانگر اهمیت مسأله نماز و شدّت اهتمام به آن در شریعت آسمانی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ است. طبری در تفسیر خود در ذیل این آیه حدیثی را نقل می کند از قول امام باقر ـ علیه السلام ـ که فرمودند: &amp;laquo;احبار یهود و منافقین، مردم را به اقامه نماز و دادن زکات فرمان می دادند ولی خود انجام نمی دادند پس خداوند فرمان داد به آن ها که با مسلمانان تصدیق کننده پیامبر باشند و اقامه نماز کنند و...&amp;raquo;[8]&lt;br /&gt; در تأیید این مطالب که یهودیان باید نمازهایشان را در معابد شان اقامه کنند در کتاب &amp;laquo;گنجینه تلمود&amp;raquo;[9] آمده است که: &amp;laquo;علاوه بر عبادت ها و نمازهای فردی و خصوصی که انسان به وسیله آن حاجات خود را از خدا می طلبد نمازهای جماعتی نیز هستند که افراد موظّف هستند در آن شرکت جویند. اهمیّت نماز جماعت در گفته هایی مورد تأیید قرار گرفته است. که در اینجا برای نمونه مطلبی را به نقل از براخوت ـ 6 الف آورده: &amp;laquo;دعا و نماز انسان فقط در صورتی مورد اجابت قرار می گیرد که در کنیسه خوانده شود.&amp;raquo;[10] و درباره برگزاری نماز جماعت در کنیسه گفته شده است &amp;laquo;هر آن کس که در شهر او کنیسه ای وجود دارد و برای خواندن نماز بدانجا نمی رود وی را همسایه بد می خوانند و با شدّت، این همسایگان بد را مورد نکوهش و مذمت قرار می دهد.&amp;raquo;[11]&lt;br /&gt; بعد از بیان آیاتی چند از کلام اللّه مجید درباره نماز در آئین یهود، در روایاتی هم که از ائمه ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده وجود نماز را در این شریعت آسمانی تأیید می کند که به بیان چند مورد از آن ها اکتفا می کنیم. از جمله، روایتی است در ارشاد القلوب دیلمی که می گوید: &amp;laquo;خداوند سبحان به حضرت موسی بن عمران ـ علیه السلام ـ وحی فرمود: ای موسی!... اگر ببینی آن کسانی را که نماز می خوانند در تاریکی شب و خود را به من نزدیک می نمایند به حدی که گویی مرا می بینند و با من خطاب و تکلّم می کنند، من به آن ها جلال و عزّت می دهم.&amp;raquo;[12] و نیز در روایتی دیگر آمده است که خداوند به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می فرماید: &amp;laquo;علیک بالصلوه فانّها لی به مکان و لها عهد وثیق&amp;raquo;[13] &amp;laquo;بر تو باد نماز! زیرا آن جایگاهی خاصّ نزد من دارد و نزد من پیمانی محکم دارد.&amp;raquo;&lt;br /&gt; در مورد چگونگی اقامه نماز در میان بنی اسرائیل، در کتاب اشعیا فصل چهل و پنجم آیه 24 معیّن شده، در بنی اسرائیل معمول بوده است که رکوع و سجود و تشهد و خم کردن زانویی نداشته و ندارند و جمیعاً عباداتشان قاعدا، مربّع نشسته و می نشینند و بسیار دو زانو نشستن را بد دارند و اعراض کرده و می کنند و بچّه ها را از ابتدا از نشستن دو زانو منع می کنند، زیرا که مشتبه به صورت عبادت ما مسلمانان بوده است.[14]&lt;br /&gt; در پایان این بحث به نمونه ای از دعاهایی که دانشمندان تلمود نقل کرده اند و اکنون بخشی از نماز آنهاست اشاره می کنیم. &amp;laquo;ای خداوند خدای ما، میل و رضای تو بر این تعلّق گیرد که به ما عمری دراز عطا فرمایی، عمری مشحون از صلح و سلامت، پر از نیکی و رحمت، آکنده از برکت، با معیشت و روزی حلال، همراه با تندرستی و نیروی جسمانی، قرین با ترس از خطای عمری که در آن خجالت و شرمندگی یافت نشود، عمری توأم با ثروت و عزّت و سعادت، که در آن عشق به تورات و علم و دانش و ترس از خدا دل و جان ما را پر کند، و تو در آن، همه آرزوهای قلبی ما را به خوبی و خوشی بر آورده سازی&amp;raquo;.[15]&lt;br /&gt; بالاخره در کتاب گنجینه تلمود چنین نتیجه گیری شده: &amp;laquo;دانشمندان یهود دعا و نماز را چیزی بزرگتر و والاتر از در خواستی برای رفع احتیاجات مادّی می دانند در عین حال که تقاضای زندگی جسمانی را از یاد نبرده اند. ایشان دعا و نماز را به عنوان واسطه ای برای ارتباط با خدا و گسترش پاک ترین و عالی ترین احساسات و انگیزه های طبیعی انسان به کار می برند. در نظر ایشان عبادت و خواندن دعا و نماز ورزشی روحانی است برای افزودن قدرت روان، بدین نیّت که روح، نیروی فرمانده زندگی و ارباب و سرور جسم شود.[16]&amp;raquo; از مجموع آنچه گفته شد به خوبی می توان دریافت که نماز در آئین یهود از دستورات قطعی و واجبی بوده که توسّط حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به مردم ابلاغ شده است. و خود آن حضرت اهتمام زیادی بر انجام آن داشته اند.&lt;br /&gt; 3ـ جایگاه نماز در آئین مسیحیت&lt;br /&gt; در این باب نیز همچون باب گذشته ابتدا به نمونه هایی از آیات و روایات در ارتباط با موضوع نماز در این شریعت آسمانی خواهیم پرداخت و سپس شواهدی را از کتاب انجیل مقدّس (عهد جدید) آورده و از نظر چند تن از مورّخان و نویسندگان صاحب نظر در این باب بهره خواهیم گرفت.&lt;br /&gt; امّا قرآن در آیات متعدّدی چندین بار از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ سخن به میان آورده است. آنگاه که مریم پاکدامن طبق قدرت و به معجزه خداوندی بدون داشتن همسر حامله گردید و فرزندش حضرت عیسی را به دنیا آورد. این وضع موجب شگفتی و حتّی باعث تهمت ناروا به او گردید که در این هنگام مریم به فرمان خدا سکوت کرد تنها کاری که انجام داد این بود که اشاره به نوزادش کرد و افراد ماجرا جو را به طرف گهواره عیسی ـ علیه السلام ـ ارجاع داد. امّا این کار بیشتر تعجّب آن ها را برانگیخت و برخی آن را حمل بر سخریه گرفته و خشمناک شدند ولی این حال چندان به طول نکشید، چرا که آن نوزاد زبان به سخن گشود و گفت: &amp;laquo;انّی عبداللّه آتانی الکتاب و جعلنی نبیّا و جعلنی مبارکا این ما کنت و اوصانی بالصلاه و الزکاه ما دمت حیّاً&amp;raquo;[17] به درستی که من بنده خدایم به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر قرار داده است، مرا هر کجا باشم مایه برکت گردانید و تا زنده ام به زکات و نماز سفارش کرد.&lt;br /&gt; [1]. آئینه آئین مزدیسنى / 41&lt;br /&gt; [2]. یکتا پرستى در ایران باستان / 353 به همین مطلب هاشم رضى در کتاب زرتشت و تعالیم او / 132 اشاره کرده است.&lt;br /&gt; [3]. آئینه آئین مزدیسنى / 45&lt;br /&gt; [4]. سوره طه / 14&lt;br /&gt; [5]. سوره عنکبوت / 45&lt;br /&gt; [6]. سوره طه / 14&lt;br /&gt; [7]. سوره یونس / 87&lt;br /&gt; [8]. جامع البیان فى تفسر القرآن /1/ 203&lt;br /&gt; [9]. تلمود به معنى تعلیم دیانت یهود و آداب آنهاست و در تاریخ ادبى و فکرى قوم یهود کتاب تلمود بزرگترین و جامع ترى کتاب شمرده شده است که این کتاب در قرن پنج میلادى &amp;laquo;یوخاس&amp;raquo; نامى از روحانیون و خاخام هاى یهود و با همکارى کاهنان یهودى دو کتاب &amp;laquo;میشنا و گمارا&amp;raquo; را با هم ترکیت و تلفیق کردند و چند کتاب کوچک دیگر به ان افزودند و در نتیجه کتاب ترکیبى را به نام تلمود خواندند. (به نقل از کتاب سیر تحوّل دین یهود و مسیحیّت صفحه 169).&lt;br /&gt; [10]. گنجینه تلمود / 103&lt;br /&gt; [11]. همان مدرک / 103&lt;br /&gt; [12]. ارشاد القلوب دیلمى / 2 / 19&lt;br /&gt; [13]. تحف العقول / 492&lt;br /&gt; [14]. همان مدرک / 227&lt;br /&gt; [15]. همان مدرک به نقل از (براخوت، 16 ب)&lt;br /&gt; [16]. گنجینه تلمود (براخوت، 17 الف) / 106&lt;br /&gt; [17]. سوره مریم / 30&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ادامه عبادت و نماز در سایر ادیان&lt;br /&gt; در این آیه حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ پس از بیان این که فرستاده خداست و کتاب آسمانی به او داده شده از میان برنامه ها، توصیه به نماز و زکات را مطرح می کنند.&lt;br /&gt; آنهم با بیان، مادامی که زنده باشم و این به خاطر اهمیّت فوق العاده این دو برنامه است چرا که این دو، رمز ارتباط خالق و خلق است. در تفسیر این آیه آمده است: این آیه دلالت دارد به این که نماز و زکات و نیکی به پدر و مادر بر امّت های گذشته واجب بوده است، پس حکمش ثابت می باشد و در هیچ شریعتی امر به آن نسخ نشده است.[1]&lt;br /&gt; این آیه به خوبی مؤیّد این مطلب می باشد که در شریعت آسمانی حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نماز و اقامه آن، از واجبات می باشد که در شریعت آسمانی حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نماز و اقامه آن، از واجبات مهمّی بوده که از طرف خداوند از ابتدای تولّد به آن حضرت توصیه شده بود و مادرش حضرت مریم ـ علیه السلام ـ هم از طرف فرشتگان امر به اقامه نماز شده بود. چنانچه از جمله پندهای حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در انجیل است: &amp;laquo;به حقّ برایتان می گویم، چیزی بالاتر از نظر شرافت اخروی و یاری کننده تر بر حوادث دنیوی از نماز همیشگی نیست و چیزی نزدیک تر از آن به خداوند رحمان نیست، پس مداومت بر آن نمایید و آن را زیاد بشمرید. و هر کار شایسته ای نزدیک می کند (ما را) به خدا پس نماز به سوی او نزدیک کننده تر است و برگزیده تر در نزد اوست.&amp;raquo;[2]&lt;br /&gt; در قاموس کتاب مقدّس در بخشی تحت عنوان نماز آمده است که (نماز از جمله واجبات دینیّه همه روز تمام ملل و مذاهب است چه به صورت منفرد و چه به صورت جماعت، و مقصود از نماز، گفتگو کردن و صحبت داشتن با خدا و خواستن احتیاجات و اظهار تشکّر و امتنان برای الطاف و مراحم حق تعالی می باشد.&amp;raquo;[3]&lt;br /&gt; در قاموس کتاب مقّدس می خوانیم &amp;laquo;روح القدس وضع و طور و طرز نماز را به ما می آموزد و جمیع انبیاء و مؤمنین و مقدّسین سلف برای نماز و دعا مشهور بوده اند. از جمله حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ و موسی و یوشع و سموئیل و داود، چنانچه از تمام مزامیز، آن چنان واضح می گردد و بسیاری از اوقات، منجی ما منفردا برای دعا و نماز در صحراها می رفت.&amp;raquo;[4]&lt;br /&gt; همچنین در قاموس کتاب مقدّس در مورد فایده نماز آمده است. &amp;laquo;فایده دعا و نماز متنّبه ساختن قوی و منوّر نمودن قلوب و ضمایر و سبب ترغیب و استحکام اعتماد و توکّل بر حضرت خالق و قادر کلّ می باشد به طوری که از آن پس امکان دارد و استدعاها و در خواست ها و تضرعات ما را مرحمت فرماید. امّا نماز خانگی که عبارت از نماز جماعتی اهل خانه باشد، سبب استحکام و تقویت و تسلّط والدین و حفظ نظامات خانوادگی شده حقایق دینی را در قلوب اطفال غرس می نماید.&amp;raquo;[5]&lt;br /&gt; مسیحیان در کنیسه هاشان کتاب مخصوص برای نماز دارند و بر حسب آن چه در آن مکتوب است نماز باید بخوانند و امّا درباره نماز ارتجالی (فرادی) که شخص مصلّی به خودی خود نماز کند این است که افکار و استدعاهای مخصوص خود را به نوع مخصوص در حضور خالق خود می آورد و البتّه در این صورت با اختلاف ظروف و حرارت نفس مصلّی، تفاوت کلّی خواهد داشت و به هیچ وجه مقیّد به قیود مخصوصه نخواهد بود. طبق معتقدات اینان، مراعات اوقات معینّه برای نماز خالی از اهمیّت نخواهد بود، چنان که یهود در ساعت سوم و ششم و نهم روز و ساعت اوّل شب و آخر شب و وقت تناول طعام نماز می گزارد. و بلندترین نمازی که مسیح به جا می آورد و نسبت به سایر نمازها اهمیّتش بیشتر است همان نماز آخری است که حضرتش با شاگردان و به جهت شاگردان خود بجا آورد که به سه قسم تقسیم می شود. اوّل دعا به جهت خودش فی نفسه، دوم دعائی که به جهت محافظت شاگردان خود فرمود، سوم دعا به جهت مؤمنین که از آن وقت تا آخر الزمان ایمان خواهند آورد.[6]&lt;br /&gt; 4ـ نماز و دیگر شرایع آسمانی&lt;br /&gt; همان گونه که اشاره شد نماز در تمام ادیان و شرایع الهی بوده است که به برخی از سایر شرایع آسمانی اشاره می نماییم:&lt;br /&gt; الف ـ نماز و حضرت آدم ـ علیه السلام ـ :&lt;br /&gt; در تفسیر علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه: &amp;laquo;فتلقّی حضرت آدم من ربّه کلمات&amp;raquo;[7] روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که در فرازی از آن تصریح شده به این که &amp;laquo;حضرت آدم پس از اقامه نماز عصر جبرئیل به او نازل شد و کلمات توبه را به اذن حق به وی تعلیم داد&amp;raquo; و این خود نشان دهنده این معنی است که نماز از جانب خداوند به عنوان عبادتی بزرگ در زمان حضرت آدم ابوالبشر ـ علیه السلام ـ مطرح بوده است و شریعت آن حضرت از نماز خالی نبوده است.[8]&lt;br /&gt; همچنین مرحوم شیخ حرّ عاملی ـ رحمه الله ـ در کتاب شریف &amp;laquo;وسایل الشیعه&amp;raquo; روایتی را از قول امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کنند که چون حدیث، مفصل می باشد فرازهایی از ترجمه آن را نقل می کنیم: &amp;laquo;زمانی که حضرت آدم ـ علیه السلام ـ از بهشت، هبوط نمود نشان (خال) سیاهی تمام بدنشان را فرا گرفت. پس اندوه حضرتش زیاد شد و بر آنچه آشکار شده بود گریست. جبرئیل آمد و گفت چرا گریه می کنی؟ ای حضرت آدم! گفت: از این خال و نشان سیاهی که در من آشکار شده است گفت: ای حضرت آدم! نماز بخوان این زمان، نماز اولی است پس حضرت نماز را به جا آوردند پس نشان سیاه از سر آن حضرت به گردنشان رسید. بعد دوباره جبرئیل آمد و گفت حال زمان نماز دوم است پس حضرتش نماز دوم را اقامه نمود. نشان سیاه به قسمت شکم آن حضرت رسید (جای ناف) و همین طور بعد از نماز سوم به زانوها و بعد از نماز چهارم به پاها و پس از خواندن نماز پنجم به کلّی نشان و خال سیاه از بین رفت آنگاه جبرئیل گفت: ای حضرت آدم! مثل فرزند تو به این نماز، مانند مثل توست به این نشان و خال سیاه، از فرزندان تو آن کسی که در هر شبانه روز نمازهای پنجگانه را بخواند از گناهانش رهایی می یابد. همانگونه که تو از این نشان و خال سیاه رهایی یافتی.[9]&lt;br /&gt; ب) نماز و حضرت نوح ـ علیه السلام ـ :&lt;br /&gt; مرحوم مجلسی (رحمه الله) در بحار الانوار روایتی را از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل می کنند که در آن، حضرتش در مورد شریعت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ می فرمایند: &amp;laquo;شریعت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ، این بود که خدا را به یگانگی و خالصانه و بدون این که شریک برای او قائل شوید بپرستید همان فطرت و سرشتی که بر آن، مردم را آفرید و خداوند، او را به نماز و امر و نهی و حلال و حرام و... فرمان داد.&amp;raquo;[10] در این روایت، آشکارا امام پنجم ـ علیه السلام ـ نماز را از دستورات مهمّی بر می شمرند که خداوند پس از مسأله توحید، آن را به پیامبرش حضرت نوح ـ علیه السلام ـ متذکّر می شود و این خود نشانگر مرتبه والایی است که این عبادت بزرگ در نزد خداوند دارد.&lt;br /&gt; ج) نماز و حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ :&lt;br /&gt; از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایتی نقل شده است که ایشان از مسجد سهله در کوفه به عنوان خانه حضرت ادریس پیامبر ـ علیه السلام ـ یاد کرده که در آن خیّاطی می کردند و نماز می خواندند. روایت در جلد 11 بحارالانوار آمده است: &amp;laquo;عن الصّادق ـ علیه السلام ـ قال: اذا دخلت الکوفه فأت مسجد السهله فصلّ فیه و اسأل اللّه حاجتک لدینک و دنیاک فانّ مسجد السهله بیت حضرت ادریس النّبی ـ علیه السلام ـ الّذی کان یخیط فیه و یصلّی فیه و من دعا اللّه فیه بما احبّ قضی له حوائجه&amp;raquo;. &amp;laquo;هنگامی که وارد کوفه شدی پس به مسجد سهله برو و در آن نماز بخوان از خداوند حاجت دنیوی و اخروی خود را بخواه زیرا مسجد سهله خانه حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ بوده که او در آنجا خیاطی می کرد و نماز می خواند و کسی که خدا را در آنجا بخواند، حاجت&amp;zwnj;هایش برآورده می شود.&amp;raquo;[11]&lt;br /&gt; د) نماز و حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ :&lt;br /&gt; حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ که قهرمان توحید است، کعبه را به فرمان خدا ساخت. در پایان این کار بزرگ رو به درگاه الهی نمود و چنین با خداوند به راز و نیاز پرداخت: &amp;laquo;ربّنا انی اسکنت من ذرّیّتی بوادغیر ذی زرع عند بیتک المحرّم ربّنا لیقیموا الصّلوه&amp;raquo;[12]. &amp;laquo;پروردگارا من برخی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را بر پای دارند.&amp;raquo; در این آیه حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ غرض از اسکان اسماعیل و مادرش هاجر را مسأله نماز مطرح می کند و در فراز دیگری از دعاهایش می گوید: &amp;laquo;ربّ اجعلنی مقیم الصّلوه و من ذریّتی ربّنا و تقبّل دعاء&amp;raquo;[13] پروردگارا مرا برپا کننده نماز قرار ده و همچنین نسل مرا نماز گزار قرار ده و در خواست می کند که دعایش را بپذیرد.&amp;raquo;&lt;br /&gt; هـ) نماز و حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ :&lt;br /&gt; قرآن در آیه 54 سوره مریم پس از این که حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ به عنوان پیامبر و نبی سخن می گوید و برخی از ویژگی های او را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گوشزد می کند به این که آن حضرت صادق الوعد (در وعده&amp;zwnj;هایش صادق بوده) و پیامبری عالی مقام است می فرماید: &amp;laquo;و کان یأمر اهله بالصّلوه و الزکاه و کان عند ربّک مرضیّاً&amp;raquo; &amp;laquo;و او (حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ) همواره خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می داد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.&amp;raquo; و ما مشابه همین فرمان را خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داریم: &amp;laquo;و امر اهلک بالصّلوه و اصطبر&amp;raquo;[14] یعنی خانواده خود را به نماز دعوت کن و بر انجام نماز، شکیبا باشد.&lt;br /&gt; [1]. الجامع الاحکام القرآن /11/ 103&lt;br /&gt; [2]. نحف العقول / 508&lt;br /&gt; [3]. قاموس کتاب مقدّس / 887&lt;br /&gt; [4]. کتاب مقدّس (عهد جدید) / 384&lt;br /&gt; [5]. همان مدرک / 385&lt;br /&gt; [6]. قاموس کتاب مقدّس / 889&lt;br /&gt; [7]. بقره / 35، یعنى پس آدم از پروردگارش کلمات را فرا گرفت.&lt;br /&gt; [8]. تفسیر القمى / 1 / 37 و 38&lt;br /&gt; [9]. وسایل الشیعه / 3 / 9 و 10&lt;br /&gt; [10]. همان مدرک / 11 / 331&lt;br /&gt; [11]. بحار الانوار / 11 / 280&lt;br /&gt; [12]. سوره ابراهیم / 37&lt;br /&gt; [13]. همان مدرک / 40&lt;br /&gt; [14]. سوره شعراء / 214&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نوشته حسین شاهد خطیبی و برگرفته از سایت لیله القدر از آدرس:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="ltr"&gt;www.lailatolgadr.net/namaz/namaz-va-ebadat-dar-farhang-eslami/16122-ebadat-va-namaz-dar-adyan-digar.html?showall=1&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/259</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9308172/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9308172</guid>
      <pubDate>Sat, 21 Apr 2012 03:48:15 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عبادت در قرآن</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;عبادت در قرآن - قال الله تبارک و تعالی : &amp;laquo;و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون&amp;raquo;[1]&lt;br /&gt; &amp;laquo; من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این طریق تکامل یابند و به من نزدیک شوند&amp;raquo;.&lt;br /&gt; عبادت راز آفرینش&lt;br /&gt; - از مهمترین سؤالاتی که هر کس از خود می&amp;zwnj;کند این است که &amp;laquo;ما برای چه آفریده شده&amp;zwnj;ایم؟&amp;raquo; و &amp;laquo;هدف آفرینش انسان&amp;zwnj;ها و آمدن به این جهان چیست؟&amp;raquo;&lt;br /&gt; آیات فوق به این سئوال مهم و همگانی با تعبیرات فشرده و پرمحتوایی پاسخ می&amp;zwnj;گوید و می&amp;zwnj;فرماید: &amp;laquo;من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.&amp;raquo;&lt;br /&gt; &amp;laquo;و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون&amp;raquo;&lt;br /&gt; آیات مورد بحث تنها روی مساله&amp;zwnj;ی عبودیت و بندگی تکیه می&amp;zwnj;کند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایی آفرینش جن و انس معرفی می&amp;zwnj;نماید.&lt;br /&gt; هدف اصلی همان &amp;laquo;عبودیت&amp;raquo; است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده، و مساله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;علم و دانش&amp;raquo; و &amp;laquo;امتحان و آزمایش&amp;raquo; اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار می&amp;zwnj;گیرند، و &amp;laquo;رحمت واسعه&amp;zwnj;ی خداوند&amp;raquo; نتیجه&amp;zwnj;ی این عبودیت است.&lt;br /&gt; به این ترتیب روشن می&amp;zwnj;شود که ما همه برای عبادت پروردگار آفریده شده&amp;zwnj;ایم، اما مهم این است که بدانیم حقیقت &amp;laquo;عبادت&amp;raquo; چیست؟&lt;br /&gt; آیا تنها انجام مراسمی مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا حقیقتی است ماورای اینها؟ هر چند عبادات رسمی نیز همگی واجد اهمیتند.&lt;br /&gt; معنی عبد در لغت&lt;br /&gt; برای یافتن پاسخ این سئوال باید روی واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;عبد&amp;raquo; و &amp;laquo;عبودیت&amp;raquo; تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت.&lt;br /&gt; &amp;laquo;عبد&amp;raquo; از نظر لغت عرب به انسانی می&amp;zwnj;گویند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده&amp;zwnj;اش تابع اراده&amp;zwnj;ی او، و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزی نیست، و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه نمی&amp;zwnj;دهد. و به تعبیر دیگر &amp;laquo;عبودیت&amp;raquo; ـ اظهار آخرین درجه&amp;zwnj;ی خضوع در برابر معبود است،&amp;zwnj;و به همین دلیل تنها کسی می&amp;zwnj;تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسی جز خدا نیست. بنابراین عبودیت نهایت اوج و تکامل یک انسان و قرب او به خدا است. عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است.&lt;br /&gt; عبودیت اطاعت بی&amp;zwnj;قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه&amp;zwnj;هاست و بالأخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد جز در راه او گام برندارد، و هر چه غیر او است فراموش کند حتی خویشتن را !&lt;br /&gt; &amp;laquo;یا ایّها الّذین امنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربّکم و افعلوا الخیر لعلّکم تفلحون&amp;raquo;[2]&lt;br /&gt; &amp;laquo;ای کسانی که ایمان آورده&amp;zwnj;اید رکوع کنید و سجود بجا آورید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.&amp;raquo;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;خداوند شایستگی برای عبادت&lt;br /&gt; ابتداء آیه خطاب به افراد با ایمان است.&lt;br /&gt; یک سلسله دستورات کلی و جامع را که حافظ دین و دنیا و پیروزی آنها در تمام صحنه&amp;zwnj;ها است برای مؤمنین بیان می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt; نخست به چهار دستور مهم اشاره کرده می&amp;zwnj;گوید: ای کسانی که ایمان آورده&amp;zwnj;اید 1ـ رکوع کنید، 2ـ سجده بجا آورید، 3ـ پروردگارتان را عبادت کنید، 4ـ کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.&lt;br /&gt; بیان دو رکن رکوع و سجود از میان تمام ارکان نماز به خاطر اهمیت فوق&amp;zwnj;العاده آنها در این عبادت بزرگ است.&lt;br /&gt; دستور عبودیت به طور مطلق که بعد از این دو بیان شده هر گونه عبادت و بندگی خدا را شامل می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt; تعبیر به &amp;laquo;ربکم&amp;raquo; (پروردگار شما) در حقیقت اشاره&amp;zwnj;ای است به شایستگی او برای عبودیت و عدم شایستگی غیر او، زیرا تنها مالک و صاحب و تربیت کننده او است.[3]&lt;br /&gt; دستور به فعل خیرات هر گونه کار نیکی را بدون هیچ قید و شرط شامل می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt; &amp;laquo;انّ الّذین عند ربّک لایستکبرون عن عبادته و یسبّحونه و له یسجدون&amp;raquo;[4]&lt;br /&gt; &amp;laquo;آنها که (در مقام قرب) نزد پروردگار تواند هیچگاه از عبادتش تکبر نمی&amp;zwnj;ورزند و او را تسبیح می&amp;zwnj;گویند و برایش سجده می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo;&lt;br /&gt; از عبادت او تکبر نورزید&lt;br /&gt; این آیه اشاره دارد به این که نه تنها شما باید در همه حال به یاد خدا باشید، فرشتگان مقرب پروردگار و آنها که در مقام قرب نزد پروردگار تواند هیچگاه از عبادت او تکبر نمی&amp;zwnj;ورزند و همواره تسبیح او می&amp;zwnj;گویند و ذات پاکش را از آنچه شایسته مقام او نیست منزه می&amp;zwnj;شمارند و در پیشگاه او سجده می&amp;zwnj;نمایند &amp;laquo;ان الذین عند ربک لایستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون&amp;raquo;.&lt;br /&gt; کلمه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;عند ربک&amp;raquo; (آنها که نزد پروردگار تواند) به معنی قرب مکانی نیست زیرا خداوند مکانی ندارد بلکه اشاره به قرب مقامی است یعنی آنها با آن همه موقعیت و مقام، باز در بندگی و یاد خدا و سجده و تسبیح کوتاهی ندارند شما هم باید کوتاهی نکنید. به هنگام تلاوت آیه&amp;zwnj;ی فوق سجده کردن مستحب است ولی بعضی از اهل تسنن مانند پیروان &amp;laquo;ابو حنیفه&amp;raquo; آن را واجب می&amp;zwnj;شمارند.[5]&lt;br /&gt; &amp;laquo;و ما امروا الاّ لیعبدوا الله مخلصین له الدّین حنفاء و یقیموا الصَّلوه و یؤتوا الزّکوه و ذلک دین القیمَّهِ&amp;raquo;[6]&lt;br /&gt; &amp;laquo;در حالی که به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را پرستش کنند با کمال اخلاص، و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند، و زکات را ادا کنند، &amp;zwnj;و این است آئین مستقیم و صحیح و پایدار.&amp;raquo;&lt;br /&gt; عبادت مأموریت انسان&lt;br /&gt; &amp;laquo;اهل کتاب&amp;raquo; و به تبع آنها &amp;laquo;مشرکان&amp;raquo; را مورد ملامت قرار داده می&amp;zwnj;گوید: چرا در این آیین جدید اختلاف کردند، بعضی مؤمن و بعضی کافر شدند &amp;laquo;در حالی که در این آیین دستوری به آنها داده نشده است جز اینکه خدا را پرسش کنند، و عبادت او را از عبادت غیر او خالص سازند، و از هر گونه شرک باز گردند و متمایل به توحید شوند. نماز را برپا دارند و زکات را ادا کنند.&amp;raquo;&lt;br /&gt; سپس می&amp;zwnj;افزاید: &amp;laquo;و این است آیین مستقیم و پایدار&amp;raquo; (و ذلک دین القیمه).&lt;br /&gt; در این که منظور از &amp;laquo;و ما امروا&amp;raquo;... در اینجا چیست جمعی گفته&amp;zwnj;اند منظور این است که اهل کتاب در آیین خودشان مساله&amp;zwnj;ی توحید و نماز و زکات وجود داشته و اینها مسائلی است ثابت، ولی آنها به دستورات نیز وفادار نمانده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt; دیگر اینکه در آیین اسلام دستوری جز توحید خالص و نماز و زکات و مانند آن نیامده. و اینها اموری هستند شناخته شده چرا از قبول آن سرباز می&amp;zwnj;زنند و در پذیرش آن اختلاف می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt; معنی دوم نزدیک&amp;zwnj;تر به نظر می&amp;zwnj;رسد، زیرا به دنبال آیه&amp;zwnj;ی قبل که سخن از اختلاف آنها در پذیرش آیین جدید می&amp;zwnj;گفت مناسب همین است که &amp;laquo;امروا&amp;raquo; ناظر به آیین جدید باشد.&lt;br /&gt; از این گذشته معنی اول تنها درباره&amp;zwnj;ی اهل کتاب صادق است و مشرکان را شامل نمی&amp;zwnj;شود در حالی که معنی دوم همگان را شامل می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt; منظور از دین چیست؟&lt;br /&gt; منظور از &amp;laquo;دین&amp;raquo; که باید آن را برای خدا خالص کنند به عقیده بعضی از مفسران همان &amp;laquo;عبادت&amp;raquo; است، و جمله &amp;laquo;الا لیعبدوا الله&amp;raquo; که قبل از آن ذکرشده نیز همین معنی را تأیید می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt; ولی این احتمال وجود دارد که منظور مجموعه دین و شریعت می&amp;zwnj;باشد، یعنی آنها مأمور شده بودند که خدا را پرستش کنند و دین و آیین خود را در تمام جهات خالص گردانند این معنی با گستردگی مفهوم &amp;laquo;دین&amp;raquo; سازگارتر است و جمله&amp;zwnj;ی بعد &amp;laquo;و ذلک دین القیمه&amp;raquo; که دین را به معنی وسیع مطرح کرده همین معنی را تأیید می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt; جمله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;وذلک دین القیّمه&amp;raquo; اشاره به آن است که این اصول یعنی توحید خالص و نماز توجه به خالق و زکات (توجه به خلق) از اصول ثابت و پا بر جای همه&amp;zwnj;ی ادیان است. بلکه می&amp;zwnj;توان گفت اینها در متن فطرت آدمی قرار دارد.[7]&lt;br /&gt; عبادت و یقین&lt;br /&gt; خداوند متعال دستور به پیامبر(ص) می&amp;zwnj;دهد که دست از عبادت پروردگارت در تمام عمر بر مدار &amp;laquo;و همواره او را بندگی کن تا یقین فرا رسد&amp;raquo; &amp;laquo;و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین.&amp;raquo;&lt;br /&gt; معروف و مشهور در میان مفسران این است که منظور از &amp;laquo;یقین&amp;raquo; در اینجا مرگ است و به این جهت مرگ، یقین نامیده شده که یک امر مسلم است، در هر چیز شک کند در مرگ نمی&amp;zwnj;تواند تردید به خود راه دهد.&lt;br /&gt; و یا اینکه به هنگام مرگ پرده&amp;zwnj;ها کنار می&amp;zwnj;رود و حقایق در برابر چشم آشکار می&amp;zwnj;شود و حالت یقین برای او پیدا می&amp;zwnj;گردد. در سوره مدثر آیه&amp;zwnj;ی (46 ـ 47) از قول دوزخیان می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;br /&gt; &amp;laquo;و کنا نکذب بیوم الدین حتی أتانا الیقین&amp;raquo; &amp;laquo;ما همواره روز رستاخیز را تکذیب می&amp;zwnj;کردیم تا اینکه یقین (مرگ ما) فرا رسید.&amp;raquo;&lt;br /&gt; از اینجا روشن می&amp;zwnj;شود که آنچه از بعضی از صوفیه نقل شده که آیه&amp;zwnj;ی فوق را دستاویزی برای ترک عبادت قرار داده&amp;zwnj;اند و گفته&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;آیه می&amp;zwnj;گوید: عبادت کن تا زمانی که یقین فرا رسد، بنابراین بعد از حصول یقین نیازی به عبادت نیست&amp;raquo;! گفتار بی&amp;zwnj;اساس و بی&amp;zwnj;پایه&amp;zwnj;ای است، چرا که اولاً: به شهادت بعضی از آیات قرآن که در بالا اشاره کردیم یقین به معنی مرگ است، که هم برای مؤمنان و هم برای دوزخیان، برای همه خواهد بود.&lt;br /&gt; ثانیاً: مخاطب به این سخن، پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، و مقام یقین پیامبر بر همه محرز است آیا کسی می&amp;zwnj;تواند ادعا کند که دارای مقام یقین از نظر ایمان نبوده است.&lt;br /&gt; و ثالثاًَ: تواریخ متواتر نشان می&amp;zwnj;دهد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا آخر ساعات عمرش عبادت را ترک نگفت و علی (علیه السلام) در محراب عبادت کشته شد، و همچنین سایر امامان.[8]&lt;br /&gt; &amp;laquo; والّذین اجتنبوا الطّاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری فبشّر عباد &amp;raquo;[9]&lt;br /&gt; &amp;laquo;کسانی که از عبادت طاغوت اجتناب کردند و به سوی خداوند بازگشتند بشارت از آن آنها است، بنابراین بندگان مرا بشارت ده.&amp;raquo;&lt;br /&gt; بندگان حقیقی خدا&lt;br /&gt; در این آیات قرآن سخن از بندگان خاص و حقیقت جوی پروردگار به میان آورده، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بشارت باد بر کسانی که از عبادت (طاغوت) اجتناب کردند و به سوی خدا بازگشتند.&lt;br /&gt; پی نوشت&lt;br /&gt; [1] . ذاریات/56.&lt;br /&gt; [2] . حج/77.&lt;br /&gt; [3] . نمونه، ج14، ص180.&lt;br /&gt; [4] . اعراف/206.&lt;br /&gt; [5] . نمونه، ج7، ص73.&lt;br /&gt; [6] . بیّنه/4.&lt;br /&gt; [7] . نمونه، ج27، ص203 تا 205.&lt;br /&gt; [8] . نمونه، ج11، ص138.&lt;br /&gt; [9] . زمر/17.&lt;br /&gt; عباس عزیزی ـ نماز و عبادت در تفسیر نمونه،&amp;zwnj; ص43&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;برگرفته از سایت لیله القدر:&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: ltr; text-align: justify;"&gt;www.lailatolgadr.net/namaz/namaz-va-ebadat-dar-farhang-eslami/16113-ebadat-dar-goran.html&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/258</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9291641/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9291641</guid>
      <pubDate>Wed, 18 Apr 2012 04:51:53 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>معناى لغوى نماز صلوة : تلخیص احمدرضا بابائی</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;راغب در مفردات مى گوید: بسیارى از اهل لغت گفته اند که صلوة به معناى دعا و تبریک و تمجید است . بعضى از اهل لغت گفته اند که اصل صلوة از صلاء است و معناى اینکه گفته مى شود ((صَلّى الرُّجُلُ)) که او بواسطه این عبادت صلاء را از خود برطرف ساخت و صلاء عبارتست از آتش &amp;zwj; فروزان ، و بناى صّلى همچون بناى مرّض است که به معناى زایل کردن مرض مى باشد.&lt;br /&gt; معناى عرفانى نماز:&lt;br /&gt; بعضى از بزرگان صلوة را از تصلیّه مشتقّ مى داند بدین معنى که چوبهاى کج را با گرفتن به نزدیکى آتش و رساندن حرارت به آن مستقیم سازند.&lt;br /&gt; عرب آن را تصلیّه گوید، گوئى نماز گذار با توجه به مبداء اعلى در نماز و با حرارتى که در اثر حرکت صعودى و قرب به شمس حقیقت معنوى براى نفس حاصل مى شود، کج رفتارى هاى نفس را که در اثر توجه به غیر خدا و میل به باطل ایجاد شده است تعدیل مى نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;24 - رازهاى وضو&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt; رسول خداصلّى اللّه علیه و آله بعد از نماز صبح بین الطلوعین ، در مسجد مى نشستند و به سؤ الات مردم پاسخ مى دادند. روزى دو نفر نوبت گرفتند تا در محضر حضرت سؤ الاتى مطرح کنند. پیامبرصلّى اللّه علیه و آله رمودند: من بگویم شما براى چه آمده اید یا شما خود مى گوئید؟ عرض &amp;zwj; کردند یا رسول ا... شما بفرمائید؟ فرمودند: یکى براى یاد گرفتن مسائل حج آمده است و دیگرى براى سئوال و آموختن مسائل وضو گرفتن . آنگاه جواب سؤ ال ها را چنین بیان فرمودند:&lt;br /&gt; امّا معناى وضو گرفتن :&lt;br /&gt; شستن صورت در وضو یعنى ، خدایا هر گناهى که با این صورت انجام دادم آن را شستشو مى کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانى پاک سر بر خاک بگذارم .&lt;br /&gt; شستن دستها در وضو یعنى ، خدایا! از گناه دست شستم و گناهانى را که با دستم مرتکب شده ام تطهیر مى کنم .&lt;br /&gt; مسح در وضو یعنى ، خدایا! از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروانده ام سرم را تطهیر مى کنم و آن خیالهاى باطل را از سر بدور مى اندازم .&lt;br /&gt; مسح پا یعنى ، خدایا! من از جاى بد رفتن پا مى کشم و این پا را از هر گناهى که با آن انجام داده ام تطهیر مى کنم . اگر کسى بخواهد نام مبارک حقتعالى را بر زبان آورد باید دهان را تطهیر کند. مگر مى شود با دهان ناشسته انسان نام خدا را ببرد. باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید. این گوشه اى از اسرار وضو گرفتن است . اگر ما مى بینیم از نماز لذت نمى بریم و از عبادت لذت نمى بریم براى آن است که به این اسرار آشنا نیستیم . آنها که از عبادت لذت مى برند چیزى را به این عبادت تبدیل یا تعویض نمى کنند.&lt;br /&gt; اینکه مى بینیم ما نماز مى خوانیم و چیزى از نورانیت احساس نمى کنیم براى آن است که نماز را با آداب و اسرار آن نخواندیم . خاصیت نماز در معرفت باطن آن است .&lt;/p&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;25 - برکات نماز اول وقت&lt;br /&gt; از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده که نماز براى میّت در قبر بصورت شخص نورانى خوش سیما ظاهر مى شود، انیس و مونس او در قبر مى شود و آتش جهنم را از او دفع مى کند.&lt;br /&gt; و فرمود: کسى که نمازهاى پنجگانه را در موقع خود اقامه کند و رکوع و سجود نماز را کامل بجا آورد خداى عزّ و جلّ 15 خصلت به او عطا فرماید:&lt;br /&gt; الف ) سه خصلت در دنیا:&lt;br /&gt; 1 - عمر او را زیاد کند.&lt;br /&gt; 2 - مال و اموال او را زیاد کند.&lt;br /&gt; 3 - اولاد صالح او را زیاد کند.&lt;br /&gt; ب ) سه خصلت در موقع مرگ :&lt;br /&gt; 4 - از ترس او را ایمن دارد .&lt;br /&gt; 5 - از هول مرگ ایمن دارد .&lt;br /&gt; 6 - او را داخل بهشت گرداند.&lt;br /&gt; ج ) سه خصلت در قبر:&lt;br /&gt; 7 - سؤ ال نکیر و منکر را بر او آسان کند.&lt;br /&gt; 8 - قبر او را وسیع گرداند.&lt;br /&gt; 9 - درى از درهاى بهشت به روى او گشوده شود.&lt;br /&gt; د) سه خصلت در محشر:&lt;br /&gt; 10 - صورت او مثل ماه ، نور مى دهد.&lt;br /&gt; 11 - نامه عملش را به دست راستش دهند.&lt;br /&gt; 12 - حساب را بر او آسان مى گرداند.&lt;br /&gt; ه&amp;zwj;) سه خصلت در موقع عبور از صراط:&lt;br /&gt; 13 - خداوند از او راضى مى شود.&lt;br /&gt; 14 - به او سلام مى دهد.&lt;br /&gt; 15 - نظر رحمت به او مى فرماید.&lt;br /&gt; 26 - الله اکبر در نماز&lt;br /&gt; نماز با گفتن الله اکبر شروع مى شود و امورى را براى نمازگزار حرام مى کند. مانند خوردن و آشامیدن و حرف زدن ، لذا به تکبیر اول نماز تکبیرة الاحرام مى گویند.&lt;br /&gt; الله اکبر اولین کلمه واجب به هنگام صبح است . اولین کلمه اى است که نوزاد مسلمان در آغاز تولّد به عنوان اذان و اقامه مى شنود و آخرین کلمه اى است که بر میّت خوانده مى شود. و سپس وارد قبر مى شود.(نماز میّت )&lt;br /&gt; اولین و یگانه ذکرى است که در نماز، هم واجب است و هم رکن نماز است . الله اکبر بیشترین ذکرى است که هم در مقدمات نماز، هم در خود نماز و هم در تعقیبات آن گفته مى شود. بطورى که یک مسلمان در طول یک روز فقط در نمازهاى پنجگانه واجب (نه نمازهاى مستحب ) حدود 360 مرتبه آنرا تکرار مى کند. بدین صورت که :&lt;br /&gt; اول - براى هر 5 نماز اذان وارد شده و در هر اذانى 6 مرتبه الله اکبر گفته مى شود.(مجموعاً 30 مرتبه )&lt;br /&gt; دوم - براى هر 5 نماز اقامه وارد شده که در هر اقامه 4 مرتبه الله اکبر گفته مى شود. (مجموعاً 20 مرتبه )&lt;br /&gt; سوم - قبل از شروع نماز در هر 5 نماز، 6 تکبیر مستحب است و تکبیر هفتم همان تکبیرة الاحرام واجب است . (مجموعاً 30 مرتبه )&lt;br /&gt; چهارم - تکبیرة الاحرام آغاز نماز، که در مجموع 5 تکبیر مى شود.&lt;br /&gt; پنجم - قبل از هر رکوع ((در 17 رکعت )) یک تکبیر وارد شده است . (مجموعاً 17 مرتبه )&lt;br /&gt; ششم - در هر 17 رکعت نماز دو سجده داریم که براى هر سجده دو تکبیر مستحب است . یکى قبل و یکى بعد از آن (مجموعاً 68 مرتبه )&lt;br /&gt; هفتم - هر نماز یک قنوت دارد که قبل از هر قنوت یک تکبیر وارد شده است . (مجموعاً 5 مرتبه )&lt;br /&gt; هشتم - در پایان هر یک از نمازهاى 5 گانه 3 تکبیر وارد شده است . (مجموعاً 15 مرتبه )&lt;br /&gt; نهم - بعد از هر نماز 34 مرتبه تکبیر به عنوان تسبیحات حضرت زهراعلیهاالسّلام وارد شده است . (مجموعاً 170 مرتبه ) و...&lt;br /&gt; 27 - نماز و شفاعت اهل بیت&lt;br /&gt; ((عَنْ اَبِى بَص یر قالَ دَخَلْتُ عَلى اُمّ حَمی دَة أَعزیها بِاَبِى عَبْدالله عَلیه السلام فَبکت وَ بَک یتَ لِبُکائِها ثُمَّ قالَتْ: یا اَبا مُحَمد لَو رَاَیْتَ اَبا عبداللهِ علیه السلام عِند الموتِ لَراَیتَ عَجَباً فَتَحَ عَینیهَ ثُمَّ قالَ اِجْمَعُوا ل ى کُلَّ مَنْ بَینى وَ بَینُه قَرابَهُ قالَتْ فَلَمْ نُتْرِکْ اَحَداً اِلا جَمعناهُ قالَتْ فَنَظَرَ اِلَیهم ثُمَّ قالَ: اِنَّ شَفاعَتَنا لاتَنالُ مُستّخِفَا بِالصلاةِ)).&lt;br /&gt; ابو بصیر گفت : براى تسلیت گفتن وفات امام صادق علیه السّلام به خدمت ام حمیده مادر گرامى امام کاظم علیه السّلام رسیدم . ام حمیده به گریه افتاد و من هم به گریه کردن او گریستم . پس فرمود: اى ابا محمّد؛ اگر مى دیدى حضرت صادق علیه السّلام را در وقت موت ، همانا امر عجیبى مى دیدى . امام چشمان خود را گشود و فرمود: جمع کنید نزد من هر کسیکه ما بین من و او خویشاوندى است . ما همّت کردیم و همه را نزد او جمع کردیم . آن حضرت نظر کرد بسوى ایشان و فرمود: همانا شفاعت ما نصیب کسانى که نماز را سبک مى شمارند نخواهد شد.&lt;br /&gt; 28 - بهترین وسیله بعد از شناخت نماز است&lt;br /&gt; معاویه بن وهب سئَلتُ ابا عبدالله علیه السّلام&lt;br /&gt; ((عَنْ اَفْضَلِ ما یَتَقَّربُ بِهِ العبادُ اِلى ربِّهِم وَ اَحَبُّ ذلِکَ اِلى اللهِ عَزّ وَ جَلّ ما هُوَ فقال ما اَعْلَمُ شیاً بَعْدَ المَعرِفَةِ اَفْضَلُ مِن هذِهِ الصلوة الحدیث .))&lt;br /&gt; معاویه بن وهب گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم : از برترین چیزیکه بندگان خدا بواسطه آن به پیشگاه الهى تقرّب مى جویند و از محبوبترین چیز نزد خدا چیست ؟ فرمود: پس از معرفت و شناخت حضرت حق و ذات احدّیت ، چیزى را برتر از این نماز نمى دانم .&lt;br /&gt; 29 - غفلت دل در نماز&lt;br /&gt; ابو حامد محمد غزالى :&lt;br /&gt; غفلت دل در نماز از دو سبب بود: یکى از ظاهر بود و یکى از باطن .&lt;br /&gt; اول - آنچه ظاهر بود آن باشد که جایى کند که چیزى مى بیند یا مى شنود که دل بدان مشغول مى باشد و دل تبع چشم و گوش بود. علاج وى آن بود که نماز جایى کند که هیچ آواز نشنود و اگر جایى تاریک بود بهتر باشد تا چشم بر هم نهد، و بیشتر عابدان عبادت را خانه ساخته باشند، تاریک ، که در جاى فراخ دل پراکنده تر باشد.&lt;br /&gt; دوم - سبب دوم از باطن بود و آن اندیشه و خاطر پراکنده بود و این دشوارتر است .&lt;br /&gt; چون پیش از نماز ذکر حق تعالى بر دل غالب نبود، در نماز حاضر نیاید و اندیشه که به دل راه یافت بدانکه در نماز دل خالى نشود، هر که نماز خواهد با حضور دل ، باید که بیرون نماز دل را علاج کرده باشد و خالى کرده باشد، و این بدان بود که مشغله هاى دنیا از خود دور کرده باشد به قدر حاجت از دنیا قناعت کند و مقصود وى نیز از آن قدر فراغت عبادت بود. چون چنین نبود دل حاضر نبود. الاّ در بعضى از نماز، باید که در نوافل مى افزاید و دل حاضر مى کند تا بقدر چهار رکعت دل حاضر شود که نوافل جبران فرایض &amp;zwj; است .&lt;br /&gt; 30 - نماز عصاره همه عبادات&lt;br /&gt; سخن حکیم فرزانه ، حسن زاده آملى :&lt;br /&gt; نماز عبادت جمعى دارد، کلیه عبادات تکوینیه موجودات را از نبات و جماد و حیوان ...جامع عبادت قلبى و عقلى که تشریعى نیز هست . نماز از جهت دیگر عبادت جامعه است . زیرا که خاصیت زکوة و حج و جهاد و صوم و غیرها دارد.&lt;br /&gt; امّا زکوة :&lt;br /&gt; چون محک محبت است و گذشتن از ملک خویش در راه دوست و فناى خویش در هستى اوست . این اثر در نماز ظاهر مى شود در وقتى که در مالک یوم الدین تصدیق قلبى کنى .&lt;br /&gt; امّا صوم :&lt;br /&gt; به جهت اینکه مفطرات روزه در نماز حرام است علاوه صمت از کلام فحلوقین لازم است .&lt;br /&gt; امّا حجّ:&lt;br /&gt; براى اینکه توجه ظاهرى به کعبه ظاهرى مى کنى از دور توجه مى کنى امّا در عوض توجه به کعبه حقیقى مى نمایى که عبارت از دل است که در عالم بدن انسان به منزله کعبه است .&lt;br /&gt; امّا جهاد:&lt;br /&gt; زیرا که جهاد با نفس اماره است که جهاد اکبر است .&lt;br /&gt; 31 - حقیقت نماز&lt;br /&gt; شیخ حسنعلى اصفهانى ؛ (1279 - 1361 ه&amp;zwj; .ق ):&lt;br /&gt; بارى اى عزیز! اسرار نماز آنگاه حاصل شود که شش چیز حاصل شود:&lt;br /&gt; اول : حضور دل ، یعنى دل را به هنگام نماز، به هیچ چیز جز پروردگارت ((جلت عظمته )) تعلق نباشد.&lt;br /&gt; دوم : فهم کردن معانى قرائت و ذکر و تسبیح نماز، به طورى که دل در فهم آن الفاظ، مطابق زبان باشد.&lt;br /&gt; سوم : تعظیم ، یعنى در آن حالت ، عظمت معبود و مبداء مقصود در خاطر او بود.&lt;br /&gt; چهارم : هیبت ، یعنى از غایت عظمت پروردگار، خوف بر دلش هجوم آرد که مبادا در این عبادت ، تقصیرى باشد.&lt;br /&gt; پنجم : امید، که مقام کرم و وجود خداوند متعال ، بر او معلوم باشد. که از نهایت مرحمت ، او را محروم و بى نصیب نخواهد فرمود و گناهانش را خواهد بخشید.&lt;br /&gt; ششم : حیا، یعنى خود و عبادت خود را کوچکتر از آن بداند که شایسته درگاه باشد و عبادت خود را در نهایت بندگى به انجام رساند.&lt;br /&gt; 32 - وصیّت لقمان حکیم به فرزندش&lt;br /&gt; لقمان حکیم به فرزندش وصیت کرد و فرمود: که اى فرزند، چهار صد پیغمبر را ملاقات کردم و چهار هزار کلمه حکمت از آنها یاد گرفتم و از آن چهار هزار کلمه ، چهار صد کلمه را اختیار کردم و از آن چهار صد کلمه ، چهل کلمه را، و از آن چهل کلمه ، هشت کلمه را اختیار کردم و آن هشت کلمه این است :&lt;br /&gt; دو چیز را فراموش کن :&lt;br /&gt; 1 - اگر به کسى نیکى کردى .&lt;br /&gt; 2 - اگر کسى به تو بدى کرد.&lt;br /&gt; دو چیز را فراموش نکن :&lt;br /&gt; 1 - یاد خداى سبحان . 2 - یاد مرگ .&lt;br /&gt; چهار چیز را در چهار موقع خود انجام ده :&lt;br /&gt; 1 - وقتى سر سفره نشستى مواظب دهانت باش .(مواظب حلال و حرام )&lt;br /&gt; 2 - وقتى به خانه کسى رفتى مواظب چشم خود باش .&lt;br /&gt; 3 - هنگامیکه در میان مردم هستى مواظب زبانت باش .&lt;br /&gt; 4 - هرگاه مشغول نماز شدى ، قلبت را حفظ کن .&lt;br /&gt; 33 - توصیه هاى نورانى&lt;br /&gt; آیة ا... سیّد حسن مدرس ؛ (1287 - 1356 ه&amp;zwj; .ق ):&lt;br /&gt; در پشت صفحه اول قرآنى که از ایشان (شهید مدرس ) به یادگار مانده ، و نزد نوه اش نگهدارى مى شود، به خط خود خطاب به دخترش چنین نوشته است :&lt;br /&gt; اى فاطمه بیگم ! تو را به سه خصلت توصیه مى کنم :&lt;br /&gt; 1 - نماز و قرآن را بخوان .&lt;br /&gt; 2 - براى پدر و مادرت دعا کن .&lt;br /&gt; 3 - در زندگى قناعت داشته باش .&lt;br /&gt; یک نصیحت ز سر صدّق جهانى ارزد&lt;br /&gt; بشنو ار در سخنم بهره جسمانى نیست .&lt;br /&gt; 34 - دوران طلبگى&lt;br /&gt; یکى از علماء به آیة ا... میرزاجواد آقا تهرانى ( 1368 ه&amp;zwj; .ش ) نقل کرد که در دوران تحصیل در حوزه علمیه قم گاهى بعضى از دوستان حاج آقا روح الله (امام قدّس سرّه ) به ایشان اصرار مى ورزیدند که یک روز تعطیلى براى گردش به خارج از شهر بروند که استراحتى بنمایند. ولى آقا قبول نمى نمودند و گاهى که اصرار به حّد بالایى مى رسید با دو شرط قبول مى نمودند که بیایند:&lt;br /&gt; اول اینکه ، هر کجا وقت نماز رسید ولو در جاى نامناسب نماز را اول وقت بخوانند.&lt;br /&gt; دوم اینکه ، از احدى سخنى که بوى غیبت از آن استشمام شود شنیده نشود.&lt;br /&gt; 35 - سفارش نماز اول وقت&lt;br /&gt; آیة ا... بهاءالدینى (1287 - 1376 ه&amp;zwj; .ش ) که خود در دریاى بیکران کوثر علوم و معارف اهل بیت - علیهم السلام - جان و نفس خویش را به زینت کمالات و اخلاق حسنه آراسته اند، در سفارش سلوکى به سالکان راه خدا همیشه تاکید داشتند که : ((بنده خدا باشید، خالص شوید، به خدا تقرّب جویید)).&lt;br /&gt; به نماز اول وقت اهمیت زیادى مى دادند و همواره افراد را به اداى آن تشویق مى کردند و مى فرمودند:&lt;br /&gt; ((اگر مى خواهید برکاتى نصیبتان شود نماز اول وقت شما ترک نشود)).&lt;br /&gt; 36 - امتحان&lt;br /&gt; آیة ا... سیّد محسن امین جبل عاملى ؛ (1284 - 1371 ه&amp;zwj; ق ) در دمشق مکتبى داشت که دانشجویان شیعه در آنجا تحصیل مى کردند و مدرسه تحت نظر ایشان اداره مى شد.&lt;br /&gt; از آن بزرگوار نقل شده که یکى از تربیت یافتگان مکتب براى تحصیل علم طب به آمریکا سفر کرده بود و پیوسته از اوضاع آنجا و تحصیلات خود به ما خبر مى داد. از جمله نوشته بود که چندى قبل امتحان داشتیم ولى در روز امتحان موانعى پیش آمد که ساعت به ساعت امتحان به تاءخیر افتاد تا اینکه نزدیک بود ما را براى امتحان ببرند. متوجه شدم وقت نماز از دست مى رود، در این فکر شدم که آیا امتحان بدهم و نماز نخوانم و یا نماز بخوانم و از امتحان بگذرم ؟ فورى مهیّاى نماز شدم . دانشجویان که حالت مرا مشاهده کردند، گفتند: کجا مى روى ؟ الان نوبت امتحانت فرا مى رسد. گفتم : من یک تکلیف مذهبى دینى دارم که وقت آن مى گذرد. پس وضو ساختم و نمازم را خواندم .یکى از اساتید متّوجه مراسم مذهبى من شده بود، بعد از نماز رفتم هیئت ممتحنه ، بخاطر آن تقّید من به مذهب در وقت معین دیگرى از من امتحان گرفتند.&lt;br /&gt; در ادامه مى فرماید: من در مدرسه چنین شاگردانى تربیت کرده ام که اگر به دریا بیفتند دامنشان تر نمى شود.&lt;br /&gt; 37 - بگذارید نماز بخوانم&lt;br /&gt; سالهاى پیش از پیروزى انقلاب ، روزى باتفاق یکى از پسر عموهایم در یکى از خیابانهاى تهران ایستاده ، منتظر تاکسى بودیم . قریب نیم ساعت ایستادیم ، هر چه تاکسى مى آمد یا پر از مسافر بود یا نگه نمى داشت . خسته شدیم ، ناگاه یک تاکسى آمد و توقف کرد و به ما گفت : بفرمائید؛ سوار شوید. هر جا مى خواهید بفرمائید تا شما را برسانم . ما سوار شدیم و مقصدمان را گفتیم . در میان راه من به پسر عمویم گفتم : شکر خداى را که در تهران یک راننده مسلمانى پیدا شد که به حال ما رقّت کرد و ما را سوار نمود. راننده شنید و گفت : آقایان تصادفاً من مسلمان نیستم و ارمنى هستم . گفتم : پس چطور ملاحظه ما را نمودى . گفت : اگر چه مسلمان نیستم ، امّا به کسانیکه عالم مسلمانها هستند و لباس اهل علم در بر دارند عقیده مندم و احترامشان را لازم مى دانم . بواسطه امرى که دیدم ، پرسیدم : چه دیده اى ؟ گفت : سالى که مرحوم آیة ا... حاج میزرا صادق آقا مجتهد تبریزى (1274 - 1315 ه&amp;zwj; .ق ) را به عنوان تبعید از تبریز به کردستان ((سنندج )) حرکت دادند، من راننده اتومبیل ایشان بودم . در میان راه نزدیک به درخت و چشمه آبى شدیم . آقا فرمودند: اینجا نگهدار، تا نماز ظهر و عصر را بخوانم . سرهنگى که ماءمور ایشان بود، به من گفت : اعتنا نکن و برو، من هم اعتنائى نکرده رفتم . تا نزدیکى آب رسیدم ، ناگهان ماشین خاموش شد، هر چه کردم روشن نگردید. پیاده شدم تا سبب خرابى آنرا بدانم . هیچ نفهمیدم ، ماشین عیب و ایرادى نداشت . امّا روشن نمى شد. آقا فرمود: حالا که ماشین متوقف است بگذارید نماز بخوانم . سرهنگ ساکت شد و آقا مشغول نماز گردید. من هم سرگرم باز کردن آلات ماشین شدم . هنگامى که آقا از نماز فارغ شد و در ماشین نشستند با یک استارت ماشین روشن گردید و راه افتادیم ...&lt;br /&gt; 38 - قبله منزل امام در نوفل لوشاتو&lt;br /&gt; امام وقتى وارد نوفل لوشاتو شدند، از اول سؤ ال کردند که قبله کدام طرف است . خود آنهائى که مسیحى بودند نمى دانستند. مسلمانها هم که آنجا ساکن نبودند تا بدانند و چون نمى شد نماز را به تاءخیر بیاندازند، جهت قبله را پیدا کردند و به جهت قبله ، نماز گذاردند. عصر امام مرا صدا زدند و فرمودند: که این قبله نما را بگیرید، چون قبله نما هم درست نشان نمى داد و انحراف داشت . بر این اساس فرمودند: که این را ببرید در مسجد پاریس &amp;zwj; مشخص کنید که این قبله نما قبله مسجد پاریس را چگونه نشان مى دهد. همان جهت را حفظ کنید و بیائید این جا، قبله این جا را مشخص کنید.&lt;br /&gt; ما قبله نما را گرفتیم و با یکى از برادران که آنجا بود - آقاى دکتر مجابى - آمدیم مسجد جامع پاریس و جهت قبله را که قبله نما نشان مى داد، با قبله آنجا تطبیق کردیم و برگشتیم و قبله منزل امام در نوفل لوشاتو را مشخص &amp;zwj; نمودیم .&lt;br /&gt; 39 - دو رکعت عشق&lt;br /&gt; امام قدّس سرّه براى من تعریف کردند: توى راه من گفتم که نماز نخوانده ام . یک جایى نگهدارید که من وضو بگیرم . گفتند: ما اجازه نداریم . گفتم : شما که مسلح هستید و من اسلحه ندارم . به علاوه شما همه با هم هستید و من یک نفرم . کارى که نمى توانم بکنم . گفتند: ما اجازه نداریم .&lt;br /&gt; فهمیدم که فایده اى ندارد و اینها نگه نمى دارند. گفتم : خوب ؛ اقلاً نگه دارید تا من تیمّم کنم . این را گوش کردند و ماشین را نگه داشتند. امّا اجازه پیاده شدن به من ندادند. من همین طور که توى ماشین نشسته بودم از توى ماشین خم شدم و دست خود را به زمین زدم و تیمّم کردم&lt;br /&gt; نمازى که خواندم پشت به قبله بود چرا که از قم به تهران مى رفتیم و قبله در جنوب بود. نماز با تیمّم و پشت به قبله و ماشین در حال حرکت !&lt;br /&gt; این طور نماز صبح خود را خواندم . شاید همین دو رکعت نماز من مورد رضاى خدا واقع شود.&lt;br /&gt; عاشقان روى او را خانه و کاشانه نیست .&lt;br /&gt; مرغ بال و پر شکسته فکر باغ و لانه نیست .&lt;br /&gt; گر اسیر روى اویى نیست شو پروانه شو&lt;br /&gt; پاى بند ملک هستى در خور پروانه نیست&lt;br /&gt; ((امام خمینى ره ))&lt;br /&gt; 40 - علامه الهى ؛&lt;br /&gt; آیة ا... حسن زاده آملى در مورد استاد خود علامه میرزا مهدى الهى قمشه اى ؛ (1318 - 1393) مى نویسد:&lt;br /&gt; ... وقتى در جلسه درس ، کف پایش را بوسیدم و خودش در ابتدا توجه نداشت ، بنده در کنارش دو زانو نشسته بودم و ایشان چهار زانو، لذا توفیق بوسیدن کف پایش را یافتم . بعد از بوسیدنم ناراحت شد و با من مواجه شد و فرمود: آقا چرا اینطور مى کنى ؟ عرض کردم : آقا حق شما بر من بسیار عظیم است . نمى دانم چه کنم مگر به این تقبیل دلم تشفّى یابد و آرام گیرد و خودم را لایق نمى بینم که دست مبارک شما را ببوسم .&lt;br /&gt; ... در راه مکّه براى اقامه نماز توقف کردند. مرحوم الهى علیهاالسّلام به کنارى رفته و به نماز ایستاد ماشین حرکت کرد و وى از کاروان بجا ماند. بعد از نماز روى به جانب خدا نمود و گفت : خدایا چه کنم ؟ در این هنگام ماشینى جلو پایش ایستاد و راننده آن گفت : آقاى الهى ، ماشین شما رفت ؟ جواب داد: بلى . گفت : بیائید سوار شوید. وقتى سوار شد با یک چشم بهم زدن به ماشین خویش رسید. از ماشین پیاده شد و به ماشین خود رفت . وقتى برگشت دید ماشین سوارى نیست . از مسافرین پرسید این ماشین سوارى که مرا رساند کجا رفت ؟ مسافرین گفتند: آقاى الهى ماشین سوارى کدام است ؟ اینجا توى این بیابان ماشین سوارى پیداى نمى شود!.&lt;br /&gt; ... و چون بدن مبارکش را به خاک مى سپردیم پاهایش را این بنده در بغل گرفته بودم و به یاد آن شب افتادم که کف پایش را بوسیدم . خواستم در کنار تربتش تجدید عهد کنم ولى حضور مردم مانعم شد. چون بدن مرحوم الهى به خاک سپرده شد و هنوز لحد نچیده بودند جناب استاد علاّمه طباطبائى تشریف آوردند و در کنار قبرش نشستند و دستمال در دست گرفتند و بسیار گریستند.&lt;br /&gt; 41 - احمد ظهر شده ؟&lt;br /&gt; روزى که شاه فرار کرد ما در پاریس در نوفل لوشاتو بودیم ، پلیس فرانسه خیابان اصلى نوفل لوشاتو را بست ، تمام خبرنگاران کشورهاى مختلف آنجا بودند.&lt;br /&gt; خبرنگاران خارجى از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا، و شاید 150 دوربین فقط صحبت امام را مستقیم پخش مى کردند.&lt;br /&gt; براى اینکه خبر بزرگترین حادثه سال را مخابره مى کنند، شاه رفته بود و مى خواستند ببینند که امام چه تصمیمى دارند، امام بر روى صندلى ایستاده بودند. در کنار خیابان ، تمام دوربینها بر روى امام زوم (متمرکز) شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند و مسائل خودشان را گفتند. من کنار امام ایستاده بودم . یک مرتبه برگشتند و گفتند:((احمد ظهر شده ؟)) گفتم : بله ، الان ظهر است . بى درنگ امام گفتند: ((والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ))&lt;br /&gt; شما ببینید در چه لحظه اى امام صحبتهایشان را رها کردند. براى اینکه نمازشان را اول وقت بخوانند، یعنى جائیکه تلویزیونهاى سراسرى که هر کدام میلیونها آدم بیننده دارد. N.N.C بود. C.B.B بود، تمام تلویزیونها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند. خبر گزاریها همه بودند. آسوشتیدپرس ، یونایتدپرس ، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه ها، مجلات رادیو، تلویزیون ، در چنین موقعیت حساسى ، امام حرفشان را قطع کردند و رفتند سراغ نماز.(45)&lt;br /&gt; 42 - گنج اهل دل&lt;br /&gt; حاج شیخ حسنعلى اصفهانى علیهاالسّلام (1279 - 1361 ه&amp;zwj; .ق ) چهار روز قبل از ارتحال به فرزندش فرمود: من صبح یکشنبه خواهم مرد...اکنون ترا به این چیزها سفارش مى کنم :&lt;br /&gt; اول : آنکه نمازهاى یومیه خویش را در اول وقت آنها به جا آورى .&lt;br /&gt; دوم : آنکه در انجام حوایج مردم ، هر قدر که مى توانى بکوشى و هرگز نیاندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست ، زیرا اگر بنده خدا در راه خدا، گامى بر دارد خداوند نیز او را یارى خواهد فرمود... در این جا عرضه داشتم : پدر جان ، گاه هست که سعى در رفع حاجت دیگران موجب رسوایى آدمى مى گردد. فرمود: چه بهتر که آبروى انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.&lt;br /&gt; سوم : آنکه سادات را بسیار گرامى و محترم شمارى و هر چه دارى در راه ایشان صرف و خرج کنى ...&lt;br /&gt; چهارم : از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوى و پرهیز پیشه خود ساز.&lt;br /&gt; پنجم : به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وا رهى .&lt;br /&gt; در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت ، آدمى را از ریاضت و عبادت و نماز و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز مى دارد. امّا ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند: تصّور بیهوده مکن ، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خداست .&lt;br /&gt; 43 - نماز عشاء برفراز دار&lt;br /&gt; مدّرس پس از نُه سال اسارت در خواف ، بدنبال اجراى نقشه رضاخان ، روانه کاشمر(از توابع استان خراسان در 219 کیلومترى مشهد) شد. حوالى ، غروب بیست و هفتم ماه رمضان سال 1351 ه&amp;zwj; .ق (دهم آذر 1316 ه&amp;zwj; .ش ) سه ماءمور به نامهاى جهانسوزى ، مستوفیان ، و خلج (سر پاسبان کاشمر) به عنوان دیدار به نزد مدّرس که در خانه نجّارى اقامت داشت روانه شدند.&lt;br /&gt; مدّرس در این هنگام روزه بود و به خیال آنکه میهمان برایش رسیده است با دیدن آنها، مشغول تعارفات معمولى شد و از آنها دعوت نمود که افطار را میهمان او باشند. آنگاه ماءمورین لبخند تلخى زدند و یکى گفت فعلاً افطار شده و شما بهتر است با ما چاى بخورید. مدّرس از طرز رفتار و نجواهاى که این سه با هم داشتند متوجه منظور شوم آنها شد. ولى بدون آنکه هراسى به دل راه دهد با روحى استوار و در نهایت آرامش ، بر سر سجاده اش قرار گرفت تا آنکه صداى روح نواز اذان مؤ ذن به گوشش &amp;zwj; رسید.&lt;br /&gt; هنگام افطار است و مدّرس مى خواهد با مختصر قوّتى که دارد، روزه اش &amp;zwj; را افطار کند. جهانسوزى به تندى قورى را که بر روى سماور بود برداشت و به استکانى چاى ریخت و آن را به خلج داد. خلج سمّ مهلکى را که بصورت گردى بود در استکان چاى خالى کرد و آن را در مقابل مدّرس گذاشته و گفت : بخور، مدّرس با خونسردى کامل استکان چاى را بر داشته و در چند جُرعه خورد و به نماز ایستاد، نماز مغرب به پایان رسید، ولى از اثرات سمّ خبرى نبود. آقا بر سر سجاده نشسته و به تسبیحات اربعه حضرت زهراعلیهاالسّلام مشغول است ، بعد از اتمام تسبیحات براى اقامه نماز عشاء ایستاد. سه دژخیم با وحشت به مدّرس نگریسته و در برابرش &amp;zwj; احساس ناتوانى کردند. زمان همچنان سپرى و رعب و وحشت قاتلان را مشوّش نمود. مستوفیان بیش از این تاب نیاورد و از طول ساعات بر خود لرزید. تصمیم گرفت کار را زودتر تمام کند. در این حین هر سه عمامه سیّد را در حال نماز از سرش برداشته و برگردنش انداختند و از دو سوى آن را چنان کشیدند تا راه لب بر کلام سرخ مدّرس بسته شد. و بدین ترتیب مدّرس &amp;zwj; بزرگ ، مجتهدى عالى مقام و مبارزى پارسا و پایدار را غریبانه در 69 سالگى به شهادت رساندند. پس از آن جیبهاى سیّد را کاویده و تنها دارایى او را که سى ریال بود بیرون آوردند و بعد از اتمام ماءموریت به مرکز مخابره نمودند که :&lt;br /&gt; ((سیّد حسن مدّرس به دلیل بیمارى فوت نموده است !)).&lt;br /&gt; بعد از وفات ، تربت ما در زمین مجوى&lt;br /&gt; در سینه هاى مردم دانا مزار ماست&lt;br /&gt; 44 - نماز اول وقت&lt;br /&gt; امام قدّس سرّه به نماز اول وقت خیلى علاقه داشتند. در آخرین روز تقریباً ساعت ده شب ، نماز مغرب و عشاء را با اشاره خواندند. همه امیدها قطع شده بود و دکترها تقریباً همه چیز را تمام شده مى دانستند. امام در حالت بیهوشى بودند که یکى از پزشکان بالاى سرشان رفت و براى اینکه شاید به وسیله نماز بشود آقا را به هوش آورد. گفت : آقا! وقت نماز است . همین را که گفت ، آقا یک لحظه چشمان خود را تکان داد و در همان حالت بیهوشى نمازشان را با اشاره خواندند. از صبح آن روز هم مرتب از ما سؤ ال مى کردند که : چقدر به ظهر مانده ؟ چون خودشان ساعت دمِ دستشان نبود و آن قدرت را نداشتند که به ساعت نگاه کنند، یک ربع به یک ربع از ما مى پرسیدند. نه به خاطر اینکه نمازشان قضا نشود، به خاطر اینکه نماز را اول وقت بخوانند.&lt;br /&gt; 45 - پند استاد&lt;br /&gt; علاّمه طباطبائى ؛ و آیة ا... شیخ محمّد تقى بهجت از استاد خود مرحوم آیة ا... قاضى ره (1258 - 1366 ه&amp;zwj; .ق ) نقل نمودند که فرمود: ((اگر کسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعل کند!...))&lt;br /&gt; در نماز احساسها گل مى دهند&lt;br /&gt; گفتگوها بوى سنبل مى دهند&lt;br /&gt; از گلوها بغض ها خالى شود&lt;br /&gt; روى لب لبخند پیدا مى شود&lt;br /&gt; دوست دارى با خدا صحبت کنى&lt;br /&gt; نور را در خانه ات دعوت کنى هست&lt;br /&gt; شیرین تر ز شهد هر عسل&lt;br /&gt; نغمه حىّ على خیر العمل&lt;br /&gt; رو به سوى قبله با آغوش باز&lt;br /&gt; خویش را گم کن در آغوش نماز&lt;br /&gt; 46 - بر آستان جانان&lt;br /&gt; عمل جراحى انجام شد و خطر عمل تا آن موقع مهار شده بود. همه از نهایت توانایى خود استفاده کرده بودند. شوق و خوشحالى از گذشتن این مرحله در سیماى همه جارى بود... امام بلافاصله پس از بهوش آمدن با وجود ضعف شدید عارض شده ، وقت نماز را سؤ ال کرد و اشاره کرد که یکى از آقایان عمامه اش را ببندد و محاسن ایشان را شانه بزند. همه مبهوت بودیم . خدایا این چه بنده عاشقى است ؟ چقدر در حضور خداوند ادب را مراعات مى کند... در بیمارستان ، ایّام بسترى در هر فرصت که براى غذا دادن به ایشان مى رفتیم توصیه هاى اخلاقى را فراموش نمى کردند. چندین بار به من و همشیره ها مى فرمود: راه آخرت سخت است ، گناه نکنید، ترک گناه آسانتر از عذاب خداست ، و مى فرمود: نماز را حتى اگر در پیاده رو خیابان باشد اول وقت بخوانید.&lt;br /&gt; 47 - مواظبت بر نماز اول وقت&lt;br /&gt; در این اواخر حیات مبارک امام ره که براى نماز جماعت خدمت ایشان مى رسیدیم ، خیلى راضى به اینکار نبودند، و مى فرمودند: چون من با سختى بلند مى شوم و مى نشینم شما ناراحت مى شوید، نماز خود را بخوانید.&lt;br /&gt; من یاد ندارم که امام نماز اول وقت را به تعویق انداخته باشند. از مادرم شنیدم که مى گفت : روزى اذان مغرب را گفتند. امام مُهر پیدا نکردند، لذا سریع کاغذى را برداشتند و شروع به نماز کردند. تا این حّد توجه به نماز اول وقت داشتند.&lt;br /&gt; 48 - مسیح کردستان &lt;br /&gt; همسر فداکار سردار رشید اسلام محمد بروجردى (1333 - 1362 ه&amp;zwj; .ش ) در مورد مواظبت بر نماز اول وقت ایشان مى گوید:&lt;br /&gt; محمّد در عرض ده سال زندگى مشترکمان طورى بود که همیشه نمازش &amp;zwj; را در اول وقت اقامه مى کرد. در طول مسافرتهایى که با محمّد داشتیم ، هرگاه در راه صداى اذان به گوشش مى رسید، هر کجا بود ماشین را پارک مى کرد و همانجا نمازش را بجا مى آورد. اگر چه به مقصدى که مورد نظرش &amp;zwj; بود دور یا نزدیک بود. بارها به ایشان گفتم : حالا که نزدیک مقصد است نمازتان را شکسته نخوانید بگذارید وقتى به منزل رسیدیم نمازتان را کامل بخوانید. محمّد در جواب مى گفت : حالا که موقع اذان است نماز مى خوانیم شاید به منزل نرسیدیم . اگر رسیدیم دوباره کامل مى خوانم و در تمام این مدّت هیچگاه یاد ندارم که او بدون وضو باشد.&lt;br /&gt; 49 - بعد از نماز&lt;br /&gt; روزى حدود ظهر در محضر شهید بزرگوار رجائى (1360 ه&amp;zwj; .ش ) بودم . صداى اذان شنیده شد. در حالى که ایشان از جایشان حرکتى کرده و مى خواستند خود را براى اقامه نماز آماده کنند، در زده شد و خدمتگزار وارد اتاق شد و گفت : غذا آماده است ، سرد مى شود، اگر اجازه مى فرمایید بیاورم . شهید رجائى فرمودند: خیر، بعد از نماز.&lt;br /&gt; وقتى که خدمتگزار از اتاق خارج شد، ایشان با چهره اى متبسم و دلى آرام خطاب به من فرمودند: (عهد کرده ام هیچ وقت قبل از نماز ناهار نخورم ، اگر زمانى ناهار را قبل از نماز خوردم ، یک روز را روزه بگیرم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;نوشته &lt;span class="small"&gt;حسین شاهد خطیبی. &lt;/span&gt;برگرفته از سایت لیله القدر به آدرس:&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: ltr; text-align: justify;"&gt;www.lailatolgadr.net/namaz/namaz-eshg/4252-namaz-aval-vagt.html?showall=1&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/257</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9257390/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9257390</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Apr 2012 03:18:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>استفاده از داروی کلن بوترول Clenbuterol Hydrochloride در بدنسازی: احمدرضا بابائی</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;داروی کلن بوترول یک داروی مقلد سمپایک است که تاثیر زیاد و شگرفی در چربی سوزی و کاهش وزن دارد. از آنجا که در مقایسه با داروهای مشابه عوارض کمتری دارد به وفور توسط ورزشکاران حرفه ای از جمله بدنسازان و کشتی گیران مورد استفاده قرار میگیرد.&lt;br /&gt; چنانچه بدنسازان از این دارو استفاده کنند به عوارض زیادی دچار خواهند شد و توصیه ما این است که حتی الامکان جهت کاهش وزن از روشهای طبیعی و سالم استفاده نمایند.&lt;br /&gt; در کل ایراد مهمی که این دارو دارد این است که بدن سریعا به دوز آن عادت میکند و فقط تا 18 روز اول خوب به آن جواب میدهد.ولی تاثیر آن بهتر از سوماتروپین است، خصوصا در چربی سوزی موضعی. مدت مجاز برای مصرف این دارو حداقل 6 هفته و حداکثر 12 هفته میباشد.&lt;br /&gt; میزان مجاز مصرف آن بین 20 تا 100 میکروگرم در روز است. این دارو از داروهای ممنوعه و دوپینگی میباشد. &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/256</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9228889/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9228889</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Apr 2012 02:51:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>احمـــد شـــاه مســـعود درســــایه هـــای پرنده گـــان ملــــکوتی</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;احمـــد شـــاه مســـعود درســــایه هـــای پرنده گـــان ملــــکوتی: تلخیص احمدرضا بابائی&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;بعداز ابومسلیم خراسانی و سلطان محمود غزنوی احمدشاه مسعود سیومین معلم جهاد درسرزمین آریانا،خراسان و جهان اسلام بود که با جهاد ومقاومت،بیرق سرخ باداس و چکش سوسیال امپریالیزم جهانی اشغالگررا ازافقانستان اشغالی و 14 کشوری دیگر که قبلا در مستملیکه درآورده شده وبنام اتحاد جماهیراشتراکیه شوروی سوسیالیستی شهرت یافته بود ازفراز بزیرافگند و احزاب سوسیالستی و کمونیستی را از22 کشوردیگرجهان بسقوط مواجه ساخت.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; بملاحظه صفحه (345 /349 )کتاب درسایه های سوره توبه،تالیف،شیخ عبدلله &amp;laquo;عزام &amp;raquo; شهید ترجمه استاد نعمت الله &amp;laquo;شهرانی &amp;raquo; درصحبت هایکه میان شیخ تمیم، شیخ محمد حسن،سیخ انس و شیخ عبدالله&amp;laquo; عزام&amp;raquo; صورت گرفته آنها اعراب بودند که صرف مجاهدین کمپ *صدا*را در پشاورپاکستان رهبری و اکمالات مالی و تسلیحاتی میکردند و بامسعودبزرگ اختلاف نظرداشتند :ـ چنین بیان نموده اند، شیخ تمیم گفته است : شیخ عبدالله اعزام ازمن میخواهد بعضی ازکرماتیکه&amp;laquo; درانجا درجبهات احمدشاه مسعود &amp;raquo;واقع شده است برایتان بگویم :ـ ازجمله کرامات که واقع شده است و بیانگرتوکل بخداست که شیخ محمد حسن برایم گفت و دو نفرشاهد دیگری آنجا بود وجمله سه شاهد میشود،آنها بخدا وند (ج) قسم کردند که این رابچشم دیدند و او برایم گفت :ـ درنزدشان جوان مجاهدی بود که قرآن را حفظ میکرد گل محمد نام داشت او بطرف قلعه آمد بمنطقه بلدیت نداشت منخواست به طرف مجاهدین برود راه را غلط کرده طرف کمونیست ها رفته درنزدیک قلعه آنها رسید برایش دریش گفتند،او استاده شدکه محاصره شده بود خودراتسلیم کرد،قوماندان که یک صاحب منصب روس بود بواسطه ترجمان برایش گفت، من تراآزاد میکنم ومنصب عسکری میدهم بشرطیکه راست بگویی وازتویک سوال دارم،آنرابرایم راست بگو نه دروغ،وافسرازوی پرسید، شما مجاهدین چیگونه با مرمی عادی کلاشنکوف تانک رامی سوزانید؟&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; این چیزی عجیبی است که تانک به مرمی نمی سوزد و شما آنرامی سوزانید (طبعی است که :ـ و ما رمیت اذ رمیت ولاکین الله رمی ) یعنی ما آنرانمی زنیم،بلکه آنراخد ا میزند و میسوزاند وقتیکه این سخن را میگفت یک ضابط و دوعسکردرآنجا بود میگوید خواستم که اورابالاترازمجاهدین بترسانم برایش گفتم که ما مجاهدین بخدا(ج )توکل داریم و مسلمان هستیم و بمرمی ضرورت نداریم بما کفایت میکند یک مشت ریگ رابگریم، دعا بخوانیم و در ان دم کنیم و یکویم بسم الله و الله اکبر لااله الاالله محمد رسولالله آنراطرف تانگ بزنیم و آن تانک رامیسوراند و نفرهایش را بقتل میرساند....، افسر روس گفت، آنرادراین جا تطبیق کن، این قطارتانک ها است و این گفته ات را درتانک اول تطبیق کن تانک را فعال ساخت نفرهارا در آن سوارکرد و برایم کفت حالاانجام بده،اگرگفته ات درست بود من تورا درپیش روی همین جماعت مردم آزادمی سازم وگر نه ترامیکشم.....،گل محمد مجاهد گفت :ـ برایم آب آوردند وضوکردم دورکعت نمازخواندم در سجد ه در حال گریان بخدا تضرع و التجا کردم، این سخن خود محمد حسن است :او به خدا دعا کرده میگفت، ای خدا من اهل استحقاق این کرامت را ندارم و لیکن تو اهل آن هستی !یارب!مرا فضیحت و رسوامکن....بعد ازان سلام داد و یک مشت ریگ راگرفته و مطمین بود که خدا مرا رسوا نمیکند،این یقین است،آنراگرفته گفت : بسم الله الله اکبر و آنرابه تانگ انداخت و گفت بخداوند سوگند است که عوض آنکه یک تانگ بسوزد همه آنها سوخت!&lt;/p&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;وقتیکه صبحت شیخ تمیم با اینجا رسید، چون جریان درس بود و صدها ازمکروفون لودسپکرها شنیده میشد، ازسراسرکمپ نعره های تکبیر بلند شد و فضای منطقه را تحت پوشش قرار داد، او گفت آتش بالاشد و صاحب منصب بلرزه درآمد وبرای مجاهد سلامی زد و گفت پناهت بخدا که مشت دیگری ریگ را برما نه اندازی شیخ تمیم از قول شیخ محمد حسن میگویدیک ضابط ودوعسکرکه درآنجا بودند بادیدن این کرامات به شیخ حسن پیوستند و درآشپزخان مجاهدین کارمیکردند وماموران اداری و لوژستیک شدند شیخ عبدالله &amp;laquo;عزام&amp;raquo;سخن را اینظورادامه و خاطمه میدهد:ـ من قصه دیگری رازیاد میکنم که انرامحمد صادیق چکری قومندان حوزه جنوب کابل وخورد کابل برایم قصه کرد که طیاره ها آمدند وبرما بمباران را شروع کردند ما خودراپنهان کردیم غیرازیک شخص سالخورده که اوگریان میکرد و طرف آسمان رویش رامیگردانید و میگفت :ـ ای خداکدام یک قوی است ؟ طیاره آنها ویا که ذات تو ؟! میگزاری که این طیاره ها بندگان تورا هلاک سازند ! گفت :ـ بخداوند سوگند که دست هایش زاهنوزازدعا پایین نکرده بود که طیاره سقوط کرد و رادیوی کابل اعلان کرد که درطیاره سقوط کرده یک نفر جنزال هم بوده.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; این کرامات مجاهدین جبهات احمد شاه &amp;laquo;مسعود&amp;raquo; به شهادت شیخ های مشهورعربی که درپاکستان به کمپ های مخالفین مسعود کارمیکردند واکمالات پولی و مالی مینمودند و آقای صدیق چکری مجاهد افغانی و قضاوت های آنها بحیث شاهد عینی و بی طرف حین بازدید ازداخل جبهات و سنگرهای مسعود بزرگ.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; حزب کمونیست ایتاالیا یک خبرنگار کاتولیک را بداخل افغانستان فرستاد تا ازداخل اخبارمعرکه رابرایشان نقل کند و آنها دیدند که طیاره های میگ 24 باجدیدترین وسایل مجاهدین را بمباران میکند و مدرن ترین اسلحه که عقل بشری آنرااختراع کرده درطول روز برضد آنها استعمال میشود، گفته که ما چنان بمباردمان رادیدیم که فکر میکردیم تمام چیزهای که درآنجا بود همه تباه وبرباد شده است بعد از معرکه حتی یک شهید راهم ندیدیم وهمین کاتولیک کمونست ایتالوی میگوید من پرنده های سفید راهم دیدم که درزیزطیاره هاپروازمیکردند و (بالای مجاهدین سایه می افگندن و سپرمیشدند) و آن کمونست ایتالوی به ایتالیا رفت و ازطریق شیشه تلویزیون ایمان آورد و گفت من پرندگان را دیدم که ازمجاهدین دفاع میکردند، نطاق تلویزیون مانند عرب ها ازوی پرسید که چیزیکه میگوی تصدیق میکنی ؟ گفت چشمان من هیچ گاهی دروغ نمیگوید، شما اختیار دارید که تصدیق میکنید یا تکذیب هردویش بمن پرواندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="small"&gt;نوشته شده توسط محمد یار &amp;laquo;زریر&amp;raquo; ازبهارک بدخشان &lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="small"&gt;برگرفته از آدرس زیر:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: ltr; text-align: justify;"&gt;&lt;span class="small"&gt;khawaran.com/تاریخــــــی/احمـــد-شـــاه-مســـعود-درســــایه-هـــای-پرنده-گـــان-ملــــکوتی.html&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/255</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9228870/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9228870</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Apr 2012 02:29:38 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اسناد به کتابهای چهارگانه</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;بسیاری از دانشمندان شیعه دوازده امامی کتابهای &amp;laquo;اثبات &amp;raquo; و &amp;laquo;مشیخات &amp;raquo; را به رشته تحریر در آوردند تا اسانید خود را به مؤلفان کتابهای چهارگانه و دیگر مؤلفان شیعی برسانند و بزرگترین کتاب در این زمینه کتاب &amp;laquo;خاتمه المستدرک &amp;raquo; تالیف شیخ میرزا حسین نوری - به سال 1320 ه.ق - است که به حکم تاخر، کاملترین و بزرگترین کتاب در این خصوص است و من با استناد به گفته شاعر می گویم:&lt;br /&gt; اگر شما دقیقا همانند آنان نیستید، لااقل به ایشان تشبه جویید.که تشبه جستن به بزرگان، خود موجب رستگاری است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; من در اینجا نام برخی از مشایخ را که اسانیدشان به دست ما رسیده است، به طور خلاصه ذکر می کنم:&lt;br /&gt; 1- پدر و استاد فقیه و حکیم سید میرزا حسن بجنوردی - سایه اش مستدام باد - که از نوادر روزگار است.&lt;br /&gt; 2- مصلح شهیر، سید محمد علی، ملقب به هبه الدین شهرستانی.&lt;br /&gt; 3- علامه بزرگ سید مهدی خوانساری.&lt;br /&gt; 4- آیت الله سید شهاب الدین مرعشی، که از مفاخر شیعه به شمار است.&lt;br /&gt; همچنین بسیاری از دانشمندان، که ذکر نامشان موجب اطاله کلام است.در اینجا تنها به ذکر نام محدث بزرگوار شیخ محمد محسن بن حاج علی بن مولا محمد رضا بن حاج محسن تهرانی محسنی منزوی، مشهور به &amp;laquo;آقا بزرگ تهرانی &amp;raquo; بسنده می کنیم.&lt;br /&gt; وی - خدایش رحمت کناد - به سال 1293 ه.ق در تهران تولد یافت و در ماه شوال سال 1313 ه.ق به قصد زیارت عازم عتبات عالیات در عراق شد و سپس به وطن باز گشت و دوباره به سال 1315 ه.ق برای کسب دانش به نجف اشرف هجرت کرد و به خدمت استادش میرزا حسین نوری شتافت و ملازم وی گشت و در مجلس درس شیخ محمد کاظم خراسانی، صاحب کتاب &amp;laquo;الکفایه &amp;raquo; و شیخ شریعت اصفهانی و شیخ محمد تقی شیرازی و دیگر علماء نیز حضور یافت و آنگاه در سال 1329 ه.ق به سامراء هجرت کرد و تا سال 1335 ه.ق در آن دیار اقامت داشت، سپس به نجف اشرف بازگشت و کتابخانه مجلل و نوبنیادی را در آنجا تاسیس نمود و سرپرستی آن را خود بر عهده گرفت و بسیاری از فضلا از آن کمال استفاده را بردند و وی همچنان عهده دار سرپرستی کتابخانه بود تا اینکه در روز هیجدهم ماه ذی حجه سال ه.ق دارفانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت.&lt;br /&gt; نخستین کسی که تاریخ وفات وی را بیان داشته است، سید موسی هندی، شاعر کاظمینی بوده که چنین سروده است:&lt;br /&gt; این مصیبت، سخت جانفرسا و غم انگیز است و ستاینده وی را جز سکوت گریزی نیست اگر او را به خاک سپارید، در حقیقت علم و تقوی را تماما به خاک سپرده اید نام وی (آغا بزرگ محسن) ماده تاریخ وفاتش به حساب می آید.&lt;br /&gt; تالیفات شیخ آقا بزرگ تهرانی مجموعا شامل بیست و پنج کتاب و رساله است که مشهورترین آنها عبارتند از:&lt;br /&gt; 1- کتاب &amp;laquo;الذریعه الی تصانیف الشیعه[1] &amp;raquo;. - کتاب &amp;laquo;طبقات اعلام الشیعه &amp;raquo; که بر حسب سده های پیاپی ترتیب و نگارش یافته و ذکری از دانشمندان شیعی - از آغاز قرن چهارم هجری قمری به بعد - در آن رفته است.&lt;br /&gt; 3- کتاب &amp;laquo;مصفی المقال فی مصنفی علم الرجال &amp;raquo;.&lt;br /&gt; 4- کتاب &amp;laquo;توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد&amp;raquo;.&lt;br /&gt; 5- کتاب &amp;laquo;المشیخه &amp;raquo; یا &amp;laquo;الاسناد المصفی &amp;raquo;، که در آن مختصرا به ذکر نام اساتیدش در علم رجال همراه با اسانیدشان پرداخته است.&lt;br /&gt; وی اساتید بسیار داشته است که به بیست تن می رسیده اند و معروفترین آنان عبارتند از:&lt;br /&gt; 1- شیخ میرزا حسین نوری - در گذشته به سال 1320 ه.ق -.&lt;br /&gt; 2- سید مرتضی کشمیری، معروف به &amp;laquo;جمال السالکین &amp;raquo; - در گذشته به سال 1323 ه.ق[2] -.&lt;br /&gt; 3- شیخ میرزا حسین خلیلی - در گذشته به سال 1326 ه.ق -.&lt;br /&gt; 4- شیخ محمد کاظم خراسانی - در گذشته به سال 1329 ه.ق -.&lt;br /&gt; 5- شیخ فتح الله شریعت اصفهانی.&lt;/p&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;اینک به ذکر اسناد تمام کتابهای حدیث نزد شیعه دوازده امامی، از کتابهای چهارگانه حدیث - که در شهرت و اعتبار به روشنایی روز می مانند - گرفته تا کتابهای اصول و مجموعه های حدیث و کتاب های مربوط به علم رجال و دیگر تالیفات می پردازیم و آنها را به نقل از مشایخ بزرگوارم که قبلا ذکر نامشان رفت و نیز از مشایخ آنان با سلسله اساتید پیوسته شان بیان می داریم و تفصیل آن را به کتاب &amp;laquo;خاتمه المستدرک &amp;raquo; تالیف شیخ نوری - خدایش رحمت کناد - که همه روشها و اسانید در آن فراهم آمده است، ارجاع می دهیم و از شاگرد بزرگوارش، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی - خدایش رحمت کناد - به روایت سند می پردازیم.&lt;br /&gt; اینک از سندی واحد که به علامه حلی، شیخ حسن بن - یوسف بن مطهر - در گذشته به سال 726 ه.ق - منتهی می شود، یاد می کنیم، چه او فراهم آورنده اسناد در روزگار خویش بوده که توسط وی به مؤلفان کتابهای چهارگانه می رسیده است و من با استعانت از خداوند بزرگ در این باب چنین می گویم:&lt;br /&gt; کتابهای چهارگانه حدیث و دیگر کتابهای شیعی را علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی - در گذشته به سال 1389 ه.ق - از شیخ میرزا حسین نوری - در گذشته به سال 1320 ه.ق -، و او از میرزا هاشم خوانساری، و او از سید صدر الدین عاملی، و او از سید محمد مهدی بحر العلوم، و او از مولا - محمد باقر وحید بهبهانی، و او از مولا محمد باقر مجلسی، و اواز پدرش محمد تقی مجلسی، و او از شیخ بهاء الدین عاملی، و او از پدرش حسین بن عبد الصمد عاملی، و او از شیخ زین - الدین شهید ثانی، و او از نور الدین علی بن عبد العالی میسی، و او از شمس الدین محمد بن محمد معروف به ابن مؤذن جزینی، و او از ضیاء الدین علی عاملی، و او از پدرش شمس الدین محمد بن مکی معروف به شهید اول، و او از فخر المحققین - ابو طالب محمد حلی، و او از پدرش حسن بن مطهر معروف به علامه حلی - در گذشته به سال 726 ه.ق - روایت و نقل کرده است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; علامه حلی از سید رضی الدین بن طاووس، و او از شیخ نجیب الدین سوراوی، و او از شیخ حسین بن رطبه، و او از شیخ ابو علی طوسی، و او از پدرش شیخ طوسی، و او از شیخ مفید ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان، و او از ابو القاسم - جعفر بن محمد بن قولویه، و او از محمد بن یعقوب کلینی - در گذشته به سال 229 ه.ق به نقل حدیث پرداخته است.شیخ طوسی گفته است: حسین بن عبید الله، معروف به &amp;laquo;ابن الغضائری &amp;raquo; به ما خبر داده که بیشتر احادیث کتاب &amp;laquo;الکافی &amp;raquo; را خود شخصا از نامبردگان زیر شنیده است:&lt;br /&gt; 1- ابو غالب احمد بن محمد زراری.&lt;br /&gt; 2- ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولویه.&lt;br /&gt; 3- ابو عبد الله احمد بن ابراهیم صیمری، معروف به - ابو رافع.&lt;br /&gt; 4- ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری.&lt;br /&gt; 5- ابو المفضل محمد بن عبد الله بن مطلب شیبانی.&lt;br /&gt; نامبردگان فوق همگی نیز از محمد بن یعقوب کلینی روایت حدیث کرده اند.&lt;br /&gt; همچنین عالم بزرگوار سید مرتضی از ابو الحسین احمد بن علی بن سعید کوفی، و او از محمد بن یعقوب کلینی، احادیث کتاب &amp;laquo;الکافی &amp;raquo; را روایت کرده است.&lt;br /&gt; ابو عبد الله احمد بن عبدون نیز به نقل از احمد بن ابراهیم صیمری و ابو الحسین عبد الکریم بن عبد الله بن نصر بزار - در تفلیس و بغداد - از ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی و همه کتابها و روایاتش ما را با خبر ساخته است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; سند کتاب &amp;laquo;من لا یحضره الفقیه &amp;raquo; تالیف شیخ صدوق&lt;br /&gt; از شیخ طوسی نقل شده که گفت:&lt;br /&gt; &amp;laquo;گروهی از علمای حدیث، مانند شیخ ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان و ابو عبد الله حسین بن عبید الله و ابو الحسین جعفر بن حسن بن حسکه قمی و ابو زکریا محمد بن سلیمان - حمرانی همگی از شیخ صدوق نقل حدیث کرده اند&amp;raquo;.&lt;br /&gt; شیخ نجاشی نیز گفته است، &amp;laquo;پدرم علی بن احمد نجاشی مرا از تمام کتابهای شیخ صدوق باخبر ساخت و پس از آنکه برخی از آنها را نزد وی خواندم، به من گفت:&lt;br /&gt; &amp;laquo;هنگامی که احادیث کتابهای شیخ صدوق را شخصا در بغداد از زبان خود او شنیدم، به من اجازه نقل حدیث داد&amp;raquo;.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; سند دو کتاب &amp;laquo;التهذیب &amp;raquo; و &amp;laquo;الاستبصار&amp;raquo; تالیف شیخ طوسی&lt;br /&gt; علامه حلی از دو عالم جلیل، سید رضی الدین و سید جمال الدین فرزندان طاووس، و آنان از شیخ نجیب الدین سوراوی، و او از شیخ حسین بن هبه الله بن رطبه سوراوی، و او از شیخ ابو علی طوسی، و او از پدرش شیخ الطائفه طوسی احادیث این دو کتاب را روایت کرده است.&lt;br /&gt; شیخ شهید ثانی از شیخ جلال الدین حسین بن احمد بن نجیب الدین محمد بن هبه الله بن نماحلی، و او از پدرش، و او از پدرش، و او از پدرش، و او از پدرش، و او او شیخ ابو عبد الله حسین بن احمد بن طحال مقدادی، و او از شیخ ابو علی طوسی، و او از پدرش شیخ ابو جعفر طوسی - خدایشان رحمت کناد - به نقل احادیث از دو کتاب فوق الذکر پرداخته است.&lt;br /&gt; در اینجا به همین مقدار از روشها و اسانید بسنده می کنیم و کسانی را که خواهان شرح و بسط و تفصیل اسانید فوق هستند، به کتابهای &amp;laquo;اثبات &amp;raquo; و &amp;laquo;مشیخات &amp;raquo; ارجاع می دهیم.&lt;br /&gt; امروزه معروفترین کتابهای رجال متداول عبارتند از:&lt;br /&gt; 1- کتاب &amp;laquo;المشیخه &amp;raquo; تالیف شیخ آقا بزرگ تهرانی - در گذشته به سال 1389 ه.ق -.&lt;br /&gt; 2- کتاب &amp;laquo;خاتمه المستدرک &amp;raquo; تالیف شیخ محدث، میرزا محمد حسین نوری - در گذشته به سال 1320 ه.ق -.&lt;br /&gt; 3- کتاب &amp;laquo;لؤلؤه البحرین &amp;raquo; تالیف شیخ یوسف - بحرانی - در گذشته به سال 1186 ه.ق -.&lt;br /&gt; 4- کتاب &amp;laquo;الاجازه &amp;raquo; تالیف شیخ زین الدین شهیدثانی - در گذشته به سال 965 ه.ق -.&lt;br /&gt; 5- کتاب &amp;laquo;الفهرست &amp;raquo; تالیف شیخ الطائفه طوسی - در گذشته به سال 460 ه.ق -.&lt;br /&gt; 6- کتاب &amp;laquo;الفهرست &amp;raquo; تالیف شیخ نجاشی - در گذشته به سال 450 ه.ق -.&lt;br /&gt; 7- کتاب &amp;laquo;مشیخه التهذیب و الاستبصار&amp;raquo; تالیف شیخ الطائفه طوسی در گذشته به سال 460 ه.ق -.&lt;br /&gt; 8- کتاب &amp;laquo;مشیخه الفقیه &amp;raquo; تالیف شیخ صدوق - در گذشته به سال 381 ه.ق -.&lt;br /&gt; [1] . کتاب &amp;laquo;الذریعه&amp;rlm;&amp;raquo; در بیست و دو مجلد تالیف یافته و در قطعی زیبا و با چاپی مرغوب در نجف اشرف و تهران منتشر گشته که البته بیشتر مجلدات آن در تهران به زیور طبع آراسته شده است.&lt;br /&gt; [2] . وی نیای آقای سید مرتضی رضوی، صاحب کتاب &amp;laquo;مع رجال الفکر فی القاهره&amp;rlm;&amp;raquo; است و نیز پدر آیت الله پرهیزگار و پارسا، سید محمد رضوی کشمیری - خدای تعالی روانش را پاکیزه گرداناد - است که در روز سوم ذی حجه سال 1392 ه.ق در گذشت و در نجف اشرف، صحن شریف علوی، کنار جد بزرگوارش امیر مؤمنان علی بن ابی طالب - درود بر وی - به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt; استاد محمد حسین جلالی - ماخذ حدیث از دیدگاه شیعه، ص 46&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برگرفته از سایت لیله القدر به آدرس زیر:&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: ltr; text-align: justify;"&gt;www.lailatolgadr.ir/hadis-shenasi/arzyabi-hadis/4034-asnad-beh-ketabhaeh-chaharganeh.html?showall=1&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/254</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9206152/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9206152</guid>
      <pubDate>Tue, 03 Apr 2012 02:29:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دیدگاه قرآن و احادیث در مورد حقیقت روح</title>
      <description>&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;دیدگاه قرآن و احادیث در مورد حقیقت روحمطالعه آیات قرآن و احادیث وارده از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تحقیق و بررسى بیشتر در آنها بیانگر این واقعیت است که کنه و حقیقت روح و نفس بر همگان مجهول بوده، بزرگان اهل تحقیق به عجز خود در این باره معترفند .&lt;br /&gt; صریح متن قرآن و روایات وارد در ذیل این آیات نشانگر این جریان تاریخى است که مشرکین یا اهل کتاب از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره حقیقت روح سؤال کردند در پاسخ آنان این آیه نازل گردید:&lt;br /&gt; &amp;laquo;یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربى و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا&amp;raquo; (1).&lt;br /&gt; &amp;laquo;از تو درباره روح سؤال مى&amp;rlm;کنند بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش به شما درباره روح داده نشده است&amp;rlm;&amp;raquo; .&lt;br /&gt; از مجموع قرائن موجود در این آیه و ملاحظه روایات پیشوایان اسلام و نظرات دانشمندان و صاحب&amp;rlm;نظران در این مورد چنین استفاده مى&amp;rlm;شود که پرسش کنندگان، از حقیقت روح آدمى سؤال مى&amp;rlm;کردند، همین روح عظیمى که ما را از حیوانات جدا مى&amp;rlm;سازد و برترین شرف انسانها است و تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه مى&amp;rlm;گیرد و به کمک آن زمین و آسمان را جولانگاه خود مى&amp;rlm;دهیم و اسرار علوم را مى&amp;rlm;شکافیم! و تا اعماق موجودات راه مى&amp;rlm;یابیم! سؤال کنندگان مى&amp;rlm;خواستند بدانند که حقیقت این اعجوبه عالم آفرینش چیست؟! (2).&lt;br /&gt; از آنجا که روح، ساختارى مغایر با ساختار ماده داشته، اصول حاکم بر آن غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکى و شیمیایى آن است . پیامبر صلى الله علیه و آله مامور مى&amp;rlm;شود در یک جمله کوتاه و پرمعنى بگوید: &amp;laquo;روح از عالم امر است&amp;rlm;&amp;raquo; . یعنى روح خلقتى اسرارآمیز و شگفت&amp;rlm;انگیز و مرموز دارد .&lt;br /&gt; سپس براى توضیح این پاسخ در ذیل آیه وارد است که: بهره شما انسانها از علم و دانش مربوط به روح و حقیقت آن بسیار کم و ناچیز است، بنابراین جاى شگفتى نیست که رازهاى روح را نشناسید هرچند از همه چیز به شما نزدیک&amp;rlm;تر است (3).&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;در شان نزول این آیه روایات و احادیثى از علماى بزرگ اهل سنت و پیشوایان اسلام وارد شده که یهود به طائفه قریش گفتند: از محمد صلى الله علیه و آله از سه چیز سؤال کنید، اگر از دو چیز آن پاسخ داد و از دادن پاسخ سؤال سوم خوددارى کرد، بدانید که او پیامبر خدا است!&lt;br /&gt; 1 . از داستان اصحاب کهف .&lt;br /&gt; 2 . داستان و سرگذشت ذى&amp;rlm; القرنین .&lt;br /&gt; 3 . از روح و حقیقت آن .&lt;br /&gt; کفار قریش نیز از پیامبر این سؤالات سه&amp;rlm;گانه را انجام دادند و رسول خدا صلى الله علیه و آله در پاسخ آنها فرمود:&lt;br /&gt; &amp;laquo;غدا اخبرکم و لم یقل ان شاء الله ثم فسر قصة اصحاب الکهف و قصة ذى&amp;rlm;القرنین و ابهم قصة روح فنزل (و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا)&amp;raquo; .&lt;br /&gt; &amp;laquo;پیامبر در پاسخ سؤال آنها فرمود: منتظر باشید فردا پاسخ مى&amp;rlm;دهم، سپس داستان اصحاب کهف و جریان تاریخى ذوالقرنین را توضیح داد ولى قصه و جریان حقیقت روح را مبهم بیان کرد و منتظر نزول آیه&amp;rlm;اى از ناحیه خداوند بود که این آیه نازل گردید: &amp;laquo;به انسانها درباره روح و حقیقت آن اطلاعات زیادى داده نشده است&amp;rlm;&amp;raquo; (4).&lt;br /&gt; اشکال برخى از اهل سنت &amp;rlm;به شان نزول آیه مذکور&lt;br /&gt; گرچه برخى از علماى اهل سنت&amp;rlm;به شان نزول آیه بالا که گفته شد، ایراد گرفته&amp;rlm; اند که مساله روح بالاتر و با عظمت&amp;rlm;تر از خداوند نیست پس هنگامى که شناخت&amp;rlm;خداوند ممکن است، بلکه حاصل است، پس چه نکته&amp;rlm;اى مانع از شناخت روح مى&amp;rlm;شود؟ درحالى که مساله روح از مطالب سطح پائین&amp;rlm;ترى براى فلاسفه و متکلمین به شمار مى&amp;rlm;رود پس چگونه پیامبر حقیقت روح را نمى&amp;rlm;داند؟ درحالى که او داناترین علما و افضل فضلاء مى&amp;rlm;باشد (5).&lt;br /&gt; پاسخ اشکال&lt;br /&gt; این اشکال برخى از علماى اهل سنت پاسخ&amp;rlm;هاى متعددى دارد:&lt;br /&gt; اولا: ذات پروردگار قابل شناسایى نیست ولى وجود او و وصف کمالاتش با دلائل عقلى و فلسفى و علمى قابل اثبات است پس تشبیه حقیقت روح به حقیقت&amp;rlm;باریتعالى صحیح نیست .&lt;br /&gt; ثانیا: به اعتراف صریح جمع کثیرى از فلاسفه و ادیان بزرگ آسمانى و عقلاء، شناخت&amp;rlm;حقیقت روح براى انسانها ممکن و میسور نیست .&lt;br /&gt; و ثالثا: به اعتراف صریح قرآن در آیات مبارکه، اطلاعات انسانها درباره روح و حقیقت آن کم است .&lt;br /&gt; به هر حال، روح; ساختار مغایرى با ساختار ماده دارد و اصول حاکم بر آن غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکى و شیمیایى آن است . از این&amp;rlm;رو پیامبر صلى الله علیه و آله مامور مى&amp;rlm;شود در یک جمله کوتاه و پرمعنى بگوید: &amp;laquo;روح از عالم امر است&amp;rlm;&amp;raquo; . یعنى خلقتى شگفت&amp;rlm;انگیز و اسرارآمیز دارد .&lt;br /&gt; آرى حقیقت و کنه روح بر همگان مجهول است و بزرگان اهل تحقیق به عجز خود در این باره معترفند تا آنجا که بزرگان و دانشمندان معروف اسلام کلام گهربار على علیه السلام را که مى&amp;rlm;فرماید:&lt;br /&gt; &amp;laquo;من عرف نفسه فقد عرف ربه&amp;rlm;&amp;raquo; . &amp;laquo;کسى که خودش را بشناسد خدایش را شناخته است&amp;rlm;&amp;raquo; . اشاره به این حقیقت دانسته&amp;rlm;اند که هم&amp;rlm;چنانکه هیچ&amp;rlm;کس به حقیقت&amp;rlm;خود نتواند دست&amp;rlm;یابد، به حقیقت ذات خداوند خود نیز نتواند دست&amp;rlm;یابد و آیه ذکر شده درباره روح &amp;laquo;یسئلونک عن الروح الخ ... .&amp;raquo; . نیز مبین این مطلب است که علم بشر نسبت&amp;rlm;به روح محدود است و بشر توان درک حقیقت روح را ندارد حتى اگر پیامبر صلى الله علیه و آله در صدد توضیح آن برآید .&lt;br /&gt; امام صادق علیه السلام فرمود: روح را نتوان به سنگینى و سبکى توصیف نمود، روح موجودى رقیق است (مانند هوا که فضا را اشغال مى&amp;rlm;کند اما محسوس نیست) که قالبى تیره بر آن پوشانیده شده است، از آن حضرت سؤال شد آیا روح پس از آن که از بدن جدا گشت، متلاشى (ونابود) مى&amp;rlm;شود یا باقى مى&amp;rlm;ماند؟ فرمود: باقى است تا گاهى که در صور دمیده شود (6).&lt;br /&gt; و نیز امام صادق علیه السلام فرمود:&lt;br /&gt; &amp;laquo;روح آمیخته به بدن نمى&amp;rlm;باشد، بلکه پوششى است که بدن را احاطه نموده و فرمود: خداوند ارواح را دو هزار سال پیش از اجسام بیافرید&amp;raquo; ! .&lt;br /&gt; &amp;laquo;اصبغ بن نباته&amp;rlm;&amp;raquo; مى&amp;rlm;گوید: مردى خدمت امام على علیه السلام آمده گفت: روح چیست، آیا روح غیر از جبرئیل است؟ فرمود: جبرئیل از ملائکه بوده، قرآن مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;ینزل الملائکة بالروح من امره على من یشاء من عباده ...&amp;raquo; (7). &amp;laquo;خداوند فرشتگان با روح (الهى) به فرمانش بر هرکس از بندگانش بخواهد نازل مى&amp;rlm;کند ...&amp;raquo; .&lt;br /&gt; و نیز مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;... تنزل الملائکة و الروح فیها ...&amp;raquo; (8) &amp;laquo;فرشتگان و (روح) در آن شب (شب قدر) به اذن پروردگارشان براى تقدیر هرکارى نازل مى&amp;rlm;شوند&amp;raquo; .&lt;br /&gt; و نیز در قرآن این آیه ذکر شده است:&lt;br /&gt; &amp;laquo;یوم یقوم الروح و الملائکة صفا ...&amp;raquo; (9) &amp;laquo;روزى که (روح) و (ملائکه) در یک صف مى&amp;rlm;ایستند&amp;raquo; . پس روح غیر از ملائکه است و خداوند درباره سجده به آدم، به ملائکه که جبرئیل نیز در میان آنها بود، فرمود: &amp;laquo;فاذا سویته و نفخت فیه من روحى&amp;rlm;&amp;raquo; (10) ذکر شده که مراتب ارواح نورانى بشرى یک روح مى&amp;rlm;باشد (11).&lt;br /&gt; پس روح از جمله مخلوقات با عظمت پروردگار عالم بوده، داراى قوت و قدرت و ... بوده، ولى حقیقت آن بر انسانها مجهول مانده است .&lt;br /&gt; در تفسیر عیاشى از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده است که در تفسیر آیه: &amp;laquo;یسئلونک عن الروح&amp;rlm;&amp;raquo; (12). فرمود: &amp;laquo;انما الروح خلق من خلقه و له بصر و قوة و تایید بجعله فى قلوب الرسل و المؤمنین&amp;rlm;&amp;raquo; &amp;laquo;روح از مخلوقات خداوند است، بینائى و قدرت و قوت دارد، خدا آن را در دلهاى پیامبران و مؤمنان قرار داده است&amp;rlm;&amp;raquo; (13).&lt;br /&gt; و در برخى از روایات که از طرق اهل بیت علیهم السلام در تفسیر آیه مذکور به ما رسیده مى&amp;rlm;بینیم که روح به معناى مخلوقى برتر از جبرئیل و میکائیل معرفى شده که همواره با پیامبر و امامان علیهم السلام بوده است و آنان را در خط سیرشان از هرگونه انحرافى باز مى&amp;rlm;داشت (14).&lt;br /&gt; دکتر حسین حقانی زنجانى&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; پى&amp;rlm;نوشت:&lt;br /&gt; 1) اسراء: 85 .&lt;br /&gt; 2) تفسیر نمونه، ج&amp;rlm;12، ص 252، سوره اسراء، آیه 85 .&lt;br /&gt; 3) تفسیر نمونه، ج&amp;rlm;12، ص 253 .&lt;br /&gt; 4) کشاف، اصطلاحات الفنون، تالیف: محمد اعلى بن على تهانوى، ج&amp;rlm;1، چ کلکته، سال 1862م ، ص 541 - 540 .&lt;br /&gt; 5) و منهم من طعن فى هذه الروایة و قال ان الروح لیس اعظم شانا من الله فاذا کانت معرفته تعالى ممکنة بل حاصلة فاى معنى یمنع من معرفة&amp;rlm;الروح و ان مسالة الروح یعرفها اصاغر الفلاسفة و اراذل المتکلمین فکیف لا یعلم رسول الله حقیقته مع انه اعلم&amp;rlm;العلماء و افضل الفضلاء!&amp;raquo; (دائرة&amp;rlm;المعارف، بستائى، ج&amp;rlm;8، ص 742) .&lt;br /&gt; 6) تفسیر صافى، فیض کاشانى، ص 293 . به نقل از معارف و معاریف، ج&amp;rlm;3، ص 1085، چاپ اول، 1369، تالیف سید مصطفى دشتى .&lt;br /&gt; 7) نحل: 2 .&lt;br /&gt; 8) قدر: 4 .&lt;br /&gt; 9) نبا: 38 .&lt;br /&gt; 10) حجر: 29، ص: 72 .&lt;br /&gt; 11) قال بعض المتکلمین ان لکل نبى خمسة ارواح و لکل مؤمن ثلاثة ارواح و فى مشکاة الانوار ان الارواح البشریة النورانیة خمس الخ ...&amp;raquo; (دائرة&amp;rlm;المعارف بستانى، ص 745 ماده روح، ج&amp;rlm;8) .&lt;br /&gt; 12) اسراء: 85 .&lt;br /&gt; 13) تفسیر نورالثقلین، ج&amp;rlm;3، ص 216 - تفسیر نمونه، ج&amp;rlm;12، ص 253 .&lt;br /&gt; 14) همان، ص 15 - همان .&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: rtl; text-align: justify;"&gt;برگرفته از تارنمای زیر:&lt;/p&gt;
&lt;p style="direction: ltr; text-align: left;"&gt;www.lailatolgadr.ir/olom-tabiei-va-riazi/8934-hagigat-roh.html?showall=1&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ahmadbabai.persianblog.ir/post/253</link>
      <author>Ahmad Reza Babaei</author>
      <comments>http://ahmadbabai.persianblog.ir/comments/238804/9193183/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-238804.post-9193183</guid>
      <pubDate>Sat, 31 Mar 2012 02:56:12 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
