در ذکرمکتوب ابن زیاد به یزید
عبیداللّه زیاد چون از قَتْل و اَسْر و نَهْب بپرداخت و اهل بیت را محبوس داشت ، نامه به یزید نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست که با سرهاى بریده و اُسراى مصیبت دیده چه عمل آورد، و مکتوبى دیگر به امیر مدینه عمرو بن سعید بن العاص رقم کرد و شرح این واقعه جانسوز را در قلم آورد، و شیخ مفید متعرّض مکتوب یزید نشده بلکه فرموده :
بعد از آنکه سر مقدّس حضرت را در کوچه هاى کوفه بگردانیدند ابن زیاد او را با سرهاى سایرین به همراهى زَحْر بن قیس براى یزید فرستاد(372).
بالجمله ، پس از آن عبدالملک سلمى را به جانب مدینه فرستاد و گفت : به سرعت طىّ مسافت کن و عمرو بن سعید را به قتل حسین بشارت ده . عبدالملک گفت که من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدینه شتاب کردم و در نواحى مدینه مردى از قبیله قریش مرا دیدار کرد و گفت : چنین شتاب زده از کجا مى رسى و چه خبر مى رسانى ؟ گفتم : خبر در نزد امیر است خواهى شنید آن را، آن مرد گفت : اِنّا لِلّه وَاِنَّا اِلَیْهِ راجعُون . به خدا قسم که حسین علیه السّلام کشته گشته . پس من داخل مدینه شدم و به نزد عمرو بن سعید رفتم ، عمرو گفت : خبر چیست ؟ گفتم : خبر خوشحالى است اى امیر! حسین کشته شد. گفت بیرون رو و در مدینه ندا کن و مردم را به قتل حسین خبر ده ، گفت : بیرون آمدم و ندا به قتل حسین دردادم ، زنان بنى هاشم چون این ندا شنیدند چنان صیحه و ضجّه از ایشان برخاست که تاکنون چنین شورش و شیون و ماتم نشنیده بودم که زنان بنى هاشم در خانه هاى خود براى شهادت حضرت امام حسین علیه السّلام مى کردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعید رفتم ، عمرو چون مرا دید بر روى من تبسّمى کرد و شعر عمرو بن معدى کرب را خواند:
شعر :
عَجَّتْ نِساءُ بَنى زِیادٍ عَجَّةً
کَعَجیجِ نِسْوَتِنا غَداةَ الاَْرْنَبِ(373)
آنگاه عمرو گفت : هذِهِ واعِیَةٌ بِواعَیةِ عُثمانَ؛ یعنى این شیونها و ناله ها که از خانه هاى بنى هاشم بلند شد به عوض شیونها است که بر قتل عثمان از خانه هاى بنى امیّه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسین علیه السّلام آگهى داد(374).
و موافق بعضى روایات عمرو بن سعید کلماتى چند گفت که تلویح و تذکره خون عثمان مى نمود، و اراده مى کرد این مطلب را که بنى هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را کشتند حسین نیز به قصاص خون عثمان کشته شد. آنگاه براى مصلحت گفت : به خدا قسم دوست مى داشتم که حسین زنده باشد و احیانا ما را به فحش و دشنام یاد کند و ما او را به مدح و ثنا نام بریم ، و او از ما قطع کند و ما پیوند کنیم چنانچه عادت او و عادت ما چنین بود، اما چه کنم با کسى که شمشیر بر روى ما کشد و اراده قتل ما کند جز آنکه او را از خود دفع کنیم و او را بکشیم .
ادامه مطلب ...
