حکایت میکنند که روزی شیر سلطان جنگل به رعایا نظر انداخت که هر کدام در گوشه ای بفکری فرو رفته و سکوت مطلق بر جمعیت حکمفرما بود، سلطان از روی لطف و بزرگواری و برای شکستاندن سکوت یک فکاهی خیلی مزه داری به زیر دستان حکایت کرد که همه قریب بود از خنده گرده کفک شوند به استثناه خر که هیچ عکس العمل از خود نشان نداده و بی تفاوت و متحیر بسوی دیگران نگاه میکرد.

روزی بعد از مرور یکهفته خر چنان قهه قهه کنان میخندید و با سمهایش به سر و صورتش میکوفت که همه را به تعجب انداخته بود، شیر از وی جویای علت شد و خر در جواب گفت سلطان بزرگوار فکاهی تان واقعاً که خیلی جالب و خنده دار بود.

خوب حالا من نمیخواهم که خدای نا خواسته به زعیم بزرگوار و نابغه ملت افغان اهانت کرده و او را متهم به هفته فهمی کنم چون این اتهام بی پایه را هیچکسی قبول نخواهد کرد زیرا زرنگی و هوشمندی محترم کرزی به همگان معلوم است که از برکت همین زرنگی ها و استعداد خارق العاده در فریب مردم همیش درکارهایش موفق بوده و هرگاه که خواسته شیر را به قیر و قیر را به شیر تبدیل کرده، کلاه احمد را به سر محمود مانده و ده سر تر کرده ویکی هم کل نکرده، آب و آتش را یکجا کرده دران نان مراد پخته و دود و خاکسترش را به چشم دشمنان زده.


ادامه مطلب ...