کنفوسیوس . (پیش از میلاد Konfuzius( 551 – 479
کنفوسیوس ، نخستین فیلسوف چین ، درسال 551 پیش ازمیلاد بدنیا آمد. او پایه گذار تفکر فلسفی سیستماتیک چین و آموزگار درسهای اخلاقی و مذهبی مرام کنفوسیوس گرایی است.
اروپائیان نخستین بار از طریق کانت به اهمیت کنفوسیوس درتاریخ سیر اندیشه شرق پی بردند ، چون کانت اورا با سقراط مقایسه نموده و یکی از مهمترین اخلاقگرایان تاریخ نامیده بود . همچون ارسطو که تفکر غرب را تحت تعثیر، قرارداد ، کنفوسیوس فرهنگ یک چهارم جمعیت جهان ،یعنی جامعه چین را زیر تعثیر خود قرار داده است . او را میتوان نابغه نظرات انساندوستی نامید، فلسفه او بدون استثنا پیرامون روابط میان انسانها و کوشش برای احساس رضایت و رفاه بین آنان است. کنفوسیوس رادرکنار بودا و لائوتسه ، مهمترین فیلسوف شرق مینامند، گرچه افکارش با آن دو فرق دارد ؛ همانطور که نظرات ارسطو با سقراط و دیوگنس شباهت کامل ندارد . او مانند بودا و مسیح و سقراط ، اثری کتبی ازخود بجای نگذاشت و مانند افلاتون ، عبادت را، ازجمله صفات رشوه خواری خدایان دانست و میگفت که اگر ما زندگی را نشناسیم ، چگونه میخواهیم پیرامون زندگی بعد از مرگ ،سخن پراکنی نمائیم .
درتمام شاخه های فلسفه چین ، کوشش برای سازش و هماهنگی انسان با طبیعت و جهان وجود دارد ؛ به این دلیل تعصب و بنیادگرایی کمتری نسبت به سایر ادیان در آنان ، ریشه دوانده است . فلسفه چین ، بیشتر از فلسفه هند، تمایل به نزدیکی به :زندگی ، انسان ، جامعه ، و دولت ، دارد و به جای توجه به مسائل گذشته و آینده ، به زمان حال ، میپردازد، درحالیکه ازجمله مهم ترین پرسشهای فلسفه هند، پرسش : از کجا آمده ایم و به کجا میرویم ، است . سه شاخه مهم فلسفه چین یعنی : کنفوسیوس گرایی ، تائوئیسم ، و موهیسم ، را میتوان فلسفه مفید زندگی نامید که میخواهند با کمبودهای جامعه مبارزه کرده و در راه رفاه و رضایت انسان کوشش نمایند. کنفوسیوس گرایی از دوران باستان تا 200 سال پیش از میلاد در حال شکل گیری بود و گاهی بودیسم هند به رقابت با آن پرداخت ولی سرانجام کنفوسیونیسم جدید در چین پیروز شد. کنفوسیوس درتمام عمر به موضوعات سیاسی و اجتمایی نیز علاقمند بود ، گرچه هدفش رسیدن به اوج قله اخلاق است . او میگفت همان وظایفی را که شهروندان دارند، دولت نیز باید داشته باشد و خواهان انتقال ارزشهای خانوادگی به درون رابطه دولت و مردم شد. کنفوسیونیسم گرچه دارای ایدههای ترقیخواه بود ولی بدلیل تکیه بر قشر برگزیده و عالمان ، سرانجام درخدمت برده نمودن فئودالی خلق قرار گرفت و در پایان عناصر ارتجاعی بخود جذب نموده و دینی دولتی شد. تاکید آنان در قرن دوم پیش از میلاد، روی یک دولت مقتدر مرکزی، مورد سوء استفاده حاکمان بعدی قرار گرفت. کنفوسیوس گرایی در تطابق با نظام فئودالی ، خواهان اطاعت: پسران از پدران ، جوانان از پیران ، و زنان از مردان شد ، و با طرح شعارهای : صبر ، قناعت ، وفا ، رضایت ، از خود گذشتگی ، شهامت ، و مقاومت، باعث شد که زنان دارای وظایف و مسئولیت های گوناگون شوند ، ولی حقوقی بدست نیاورند.
ادامه مطلب ...
